تبليغاتX
دنیای سه خواهر

 

بنام خدا

 

راستش این متن رو پارسال واسه نشریه دانشجویی دانشگاهمون نوشتم. اصل موضوع هم اعتراض به مشکلات صنفی و وضعیت تلفن خوابگاه بود. اول و آخر مطلب رو که مربوط می شد به مشکلات مربوطه زدم و قسمت وسط متن که یه داستان طنز هستش رو می ذارم.

خودم این متن رو خیلی دوست دارم به خصوص اینکه یادآور یه خاطره خوشه واسم. یه خبر خیلی خوب شنیده بودم و کلی سر خوش بودم.

نکته جالب اینجاس که یه مدت کوتاه بعد  این مطلب تلفن خوابگاه رو سرو سامون دادن! یادتونه

 یه بار گفتم قلمم یه جوراییه؟!                

                   این عکس تزئینیه و هیچ ربطی به متن نداره الا اینکه هر دوتاشون بامزه اند

 

زنگها براي كه به صدا درمي آيند؟!

 

پرده ي اول

پسر مردم تصميم مي گيرد با خوابگاه تماس حاصل كرده با منزل (همسر دلخواه) گفتماني چند داشته باشد تا شايد مرهمي باشد بر درد جانكاه فراق به اميد آنكه دلش شاد و روحش تازه گردد . پسرك پس از صرف مقادير معتنابهي وقت و انرژي ، پس از حدود يك الي دو ساعت ، (800 نفر آدم و چهار خط تلفن كه بيشتر نيست )، به حول و قوه ي الهي و به مدد عنايات خاصه ي حضرت حق تعالي موفق به برقراري تماس مي شود.

پرده ي دوم

همسر دلخواه ، غرق در عالم هپروت ، در حاليكه بر همگان واضح و مبرهن است طائر تخيلش، حول چه موضوعي مي چرخد ، بر روي تخت طبقه ي 2 خود نشسته كه ناگهان صداي گنگي او را به طرفة العيني از آسمان هفتم به زمين خاكي مي كشاند .

دخترك كه اتاقش از بد روزگار ، در دورترين مكان نسبت به تلفن قرار دارد ، طي تلاشي عاشقانه سعي مي كند خود را در كوتاه ترين زمان ممكن به تلفن برساند . در اين هنگام است كه هم اتاقي ها  شاهد يك صحنه فيلم هندي خواهند بود . دخترك پريشان ، خنده بر لب ، شوق در دل ، شور در سر ، پله هاي تخت را دو تا يكي پايين مي آيد  . در اين اثنا دخترك درست شبيه سيندرلا ( تلفيق باليوود  و هاليوود  چه شود...) يادش مي آيد كه از زمان اعلام سرپرستي براي تلفن 4 دقيقه بيشتر فرصت صحبت ندارد ، كه ناگهان در نتيجه ي اضطراب ناشي از ياد آوري اين واقعيت پاهايش به لبه ي تخت گير مي كند و دخترك بيچاره نقش بر زمين مي شود. در اين لحظه درجه باليووديته صحنه به شدت افزايش مييابد بخصوص اینکه ترانه " چه سختی هـــــــــــــــا کشیــــــــــــــدیم... " هم در اتاق طنین انداز است. چه بسا هم اتاقي ها تحت تاثير قرار گرفته ،اشكي هم بريزند.

دخترك بار ديگر فعاليت هاي عاشقانه ي خود را از سر مي گيرد . در دل مي گويد" صحبت با تلفن حق مسلم ماست " ، به سرعت خود را جمع و جور مي كند وبه سمت تلفن با همان سرعت ، بلكم بيشتر مي دود . در طي راهرو هم دوباره صحنه  باليوودي مي شود . دخترك تمام طول راهرو را افتان و خيزان مي دود . البته اين صحنه كمي هم به صحنه اي از بوي پيراهن يوسف حاتمي كيا ( صحنه اي كه پدر به پسر دور از خانه اش مي رسد) ، شباهت دارد . دخترك وقتي به پاي تلفن مي رسد ، نفس تازه مي كند، گوشي را بر مي دارد و سلامي از  عمق جان به آن سوي خط ها، بر آن تك سوار ساكن سرزمين هاي دور روانه مي كند.

پرده سوم

پسر مردم هم كه اسير زندان تنهاييست به شوق مي آيد و مي گويد "س ..."  كه ناگهان ... آري درست حدس زديد ، تلفن قطع مي شود . در اين لحظه فضا آنقدر باليوودي است كه انسان احساس

مي كند در قلب كلكته است . ديگر شما خودتان حساب كنيد در اين لحظه چه ضربه ي مهلكي به اُسّ و اساس خانواده از همين ابتداي راه وارد مي شود . پسر مردم در آن سوي سيم ها غمين و فسرده گوشي را مي گذارد و همسر دلخواه هم اين سوي خط ها در خوابگاه خواهران احساس شكست عشقي مي كند.( چه ربطي داشت ؟!!)

از آنجا كه ايجاد تعادل عاطفي در خانواده بر عهده ي زن است دخترك از پا نمي نشيند و به منظور حفظ كيان خانواده كارت به دست به سمت تلفن هاي عمومي خوابگاه روانه مي شود . دخترك وقتي به پاي تلفن هاي عمومي مي رسد ، تازه متوجه مي شود كه "شب عاشقان بيدل چه شب دراز باشد " . صف هاي تلفن در خوابگاه به صورتي است كه "اين راه را نهايت، صورت كجا توان بست".

صف هاي تلفن در خوابگاه براي دخترك ياد آور صف هاي طويل نفت در اوايل انقلاب و دوران جنگ است . دخترك نوميدانه به خيل عاشقان حاضر در صف يكي از دو تلفن ميرود آرام و موقر در انتهاي صف مي ايستد و در همان عالم هپروت خود كما في السابق فرو مي رود تا نوبتش شود . 

 

 

+ نوشته شده توسط زهرا قدیانی در جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386 و ساعت 22:3 |

بنام خدا

"ملوانان بریتانیایی در اولین کنفرانس مطبوعاتی پس از آزادی با قرائت بیانیه ای به شرح ماجرای دستگیری خود در آبهای خلیج فارس پرداخته و گفتند که بیشتر روزهای بازداشت در ایران را در انزوا و تحت فشار روانی بوده، به آنها چشم بند زده شده بوده و به تناوب بازجویی می شده اند."

"معاون جورج بوش در سخنان خود افزود که اعطای پاداش به افرادی که "آدم ربایی" کرده اند، تنها موجب تشویق بیشتر برای این کار می شود."

 

"بوش ایران را به گروگان گیری متهم کرد." ( بی بی سی )

 

چه بد تیپ

 

جک در سرزمین عجائب

 

 

دولت ایران در اقدامی بی شرمانه پس از گروگان گرفتن 15 تن از نظامیان انگلیسی، دست به اعمالی غیر انسانی بر علیه گروگان ها می زند. به بیان نمونه هایی از این رفتار ضدانسانی می پردازیم:

 

1-  ایران به منظور ایجاد فضای رعب و وحشت و تحت فشار قرار دادن نظامیان انگلیسی با حبس آنان در اتاق های یک نفره، افق دید این دریادلان را به چند متر کاهش داد. به گفته روانشناسان محدود کردن دید افرادی که تا پیش از این جولانگاهشان آب های خلیج فارس بوده است از پیشرفته ترین تکنیک های شکنجه محسوب می شود که حتی آموزش آن در پایگاه های نظامی اسرائیل نیز سابقه نداشته است.

 

2- دولت ایران با هدف ایجاد شانتاژ خبری و جنگ روانی اقدام به پخش تصاویر تفنگداران انگلیسی کرده است. گفته می شود این اقدام به منظور ایجاد فشار روانی بر خانواده ای گروگان ها و تحریک افکار عمومی بر ضد دولت انگلیس صورت گرفته است، بطوریکه مادر جک یکی از نظامیان گروگان گرفته شده به محض دیدن تصویر فرزندش با آهنگی حزن آلود فریاد زد: " اوه  پسرم، جک... جز جیگر بگیری تونی

( جز جیگر معادل فارسی fire to liver است - مترجم) ببین چه جوری بچه امو اسیر دیار غربت کردی..."

این جنایت حتی در جنگ 8 ساله ایران و عراق هم سابقه نداشته است. بطوریکه امروز پس از گذشت 18 سال از پایان جنگ به منظور جلوگیری از اثرات نامطلوب دیدن استخوان های فرزند، بسیاری از خانواده ای ایرانی اطلاعی از سرنوشت فرزند خود در دست ندارند.

همچنین بنا بر رأفت آمریکایی ـ انگلیسی مدتهاست از دیپلمات های بازداشت شده در اربیل نیز خبری در اختیار رسانه ها قرار نگرفته است.

 

3- بنا به گفته یکی از تفنگداران زن انگلیسی، نیروهای سپاه ایران از ساعات اولیه بازداشت، او را مجبور به تحمل مصیبت عظمایی به نام روسری نموده اند، که این امر نشان دهنده نقض آشکار حقوق زنان و وضعیت اسفبار زنان در ایران است.لذا از کلیه سازمان ها و گروه های فعال حقوق بشر، فعالین زنان، شیرین عقل عبادی و دوستان تقاضا می شود در جهت رفع هر چه سریع تر این گونه تبعیض ها تلاش نمایند.

 

4- آدم ربایان با علم به اینکه جک ( یکی از گروگان ها ) از کودکی از ران مرغ متنفر بوده است، به منظور ایجا فشار روانی- جسمی بر وی، علی رغم درخواست های مکرر وی مبنی بر تعویض ران با سینه مرغ از این عمل خودداری نموده اند و این قساوتیست که حتی در زندان ابوغریب و گوآنتانامو هم سابقه نداشته است.

 

5- دولت ایران به تلافی ساخت فیلم 300 ، کت و شلوارهایی را در اختیار سربازان انگلیسی قرار داده که به هیچ وجه فیت تن آنها نبوده و علاوه بر برهم زدن تناسب اندام مردان انگلیسی از آنان چهره ای

نامرتب ارائه داده است. همچنین با پوشاندن یک دست لباس شنبه یکشنبه به نظامی زن انگلیسی او را چاق تر نشان داده اند. البته دولت فخیمه بریتانیا با هشیاری خاصی از فرزندان خود خواست به منظور جلوگیری از آثار نامطلوب این بدتیپی بر اذهان عمومی جهان، قبل از ورود به خاک این کشور، لباس های ناموزون خود را تعویض کنند. به این ترتیب یکی دیگر از چرچیل بازی های ایران کشف و خنثی شد.

 

6- بنا بر مشاهدات صورت گرفته از سوی نظامیان گروگان گرفته شده، میوه های ایران بیش از حد معمول دارای هسته بوده، که این خود نشان دهنده انحراف ایران در فعالیت های هسته ای می باشد. گفته می شود تحقیقات در این زمینه باانجام آزمایش بر روی سیستم گوارش و مواد دفع شده نظامیان انگلیسی ادامه دارد.

 

7- به گفته آگاهان بسیاری از پسته هایی که در اختیار نظامیان قرار گرفته است در بسته بوده است. ساک های سنتی اصفهان هم زده دار بوده اند، که این امر نشان از عدم حسن نیت ایران در این ماجراست.

 

شکست هیمنه؟!

 

فکر می کنم آزاد کردن انگلیسی ها کار درستی بود. این ماجرا تا همین جا به نفع ایران پیش رفته بود و به اندازه کافی اقتدار نشون دادیم دیگه بیش از این ظرفیت کش دادن نداشت بخصوص با این وضع بلبشوی هسته ای. از همون اولش هم کاملا تابلو بود که انگلیسی ها می خوان این ماجرا رو پیرهن عثمان کنند و دیدیم که کردند. هیچ بعید نبود شبیه ماجرای لبنان رو بخوان پیاده کنن ( البته ایران مثل لبنان نیست و بدیهیه که در اون صورت روند سناریو طور دیگه ای پیش می رفت)

 

 

 این گروه هایی هم که اشکال می کنند که چرا آزادشون کردید و چرا ایران ضعف نشون داد به نظرم بیشتر فقط به دنبال انتقاد مخرب هستند تا دلسوزی. همینها اگر یه اتفاقی می افتاد سر هیچ و پوچ، طور دیگه ای حرف می زدند. داد سخنشون می رفت به آسمون که تنش زایی کردید و این حرف هااا

 

البته نه به اون شوری شوری نه به این بی نمکی . نه به اون اولش که اون همه سخت گرفتن دانشجوها رو فرستادن تجمع کنند و حرف از محاکمه بزنن، نه به این آخرش که این طوری رأفت بازی درآوردن. ایران خیلی متناقض رفتار کرد. می شد بهتر تمومش کرد.

 

اگر واقعا اسم متجاوز گذاشتن رو اینا چرا سر آخر شبیه گلادیاتورها با بدرقه مقامات عالی رتبه نظام! روونه اشون کردن؟ این ساک ها و پسته و گز چه لوس بازیی بود در آوردن؟!!

شاید عده ای بگن اینا برای تبلیغات بوده. من قبول ندارم چون اولا فراموش نکنیم ابزار تبلیغات در مشت اوناس و دیدیم که دارن حقایق و پذایرایی گرم! مارو وارونه نشون می دن. ثانیا این چه جور تبلیغاتیه که خودمونو خراب می کنه؟!

 

+ نوشته شده توسط زهرا قدیانی در شنبه هجدهم فروردین 1386 و ساعت 12:49 |

بسم الله

                         

 

عروس فراری

 

قاضی پرونده: با اجازه پدر خوانده عروس...  جناب آقای شهرام خان جزایری، عروس مجرمین فساد مالی، آیا وکیلم شما را به 27 سال حبس در هتلی زندان نما محکوم نمایم؟

حضار: عروس رفته گل ببره سر قبر پرونده مفاسد اقتصادی.

قاضی پرونده : بعد از 5 سال لفت و لآب دادن می پرسم، آیا وکیلم شما را به سنوات معلوم به حبس با شرایط عالی محکوم نمایم؟! آیا وکیلم؟!

حضار: عروس رفته گلاب ببره سر قبر پرونده مفاسد اقتصادی.

قاضی پرونده: جناب مفسد مفتضح، لبخند بر لبِ رسوای عالم، بعد از یک ماه تأخیر می پرسم، آیا وکیلم شما را حداقل به 14 سال حبس در خوش آب و هواترین مناطق اوین درکه و 10 سال تبعید و پرداخت 122 میلیون وخورده ای دلار، که البته ناقابل است، محکوم نمایم؟! آیا وکیلم؟

یکی از حضار: عروس sms  زدن که همین مکان گل و بلبلی که تشریف دارن خیلی بهتره از طرفی ایشون بزرگتر دارن و بی صاحاب نیستن، پس نننننننننننننننننننننه خیر.

( در این لحظه در مجلس هلهله ای برپا شده، این آهنگ هم پخش می شود:

عروس خانومو ببینید چه شورو حالی داره...

رو گونه های سرخش اشک خوشالی داره...

.

.

چه شور و حالی داره نگا نگا کردنش... )

 

***

 

فاجعه عظیم

 

راستش اولش نمی خواستم در مورد شهرام جزایری چیزی بنویسم، فاجعه آنقدر عظیم است که از فرط عظمت خودش خود به خود به طنز می زند، اما دلم نیامد واقعاً.

این پی دوم تأخیر فازی هم که می بینید در گذاشتن این مطلب در وبلاگ پیش آمد، صرف جدل میان من و دلم شد.

 در همین رابطه: شهرام که گریخت، جهانشاهی را بگیریم!

 

***

 

فیلتر موضعی

 

بدانید و آگاه باشید ، وبلاگی که پیش رو دارید در دانشگاه تهران و امیر کبیر فیلتر شده است،  به کدامین گناه، خداوند می داند و فیلتر کننده ها. ( می گم یه چند مدته دانشگاه های تهران آرومه نگو وبلاگ من فیلتر شده )

دانشگاه امیر کبیرش را با چشمهای خودم امروز دیدم، نمی دانید چه لذتی دارد وقتی وبلاگ خود را غرق در فیلتر می بینید.

از سرنوشت وبلاگ در دیگر دانشگاه ها اطلاعی در دست نمی باشد، لذا دانشجویان دانشگاه های سراسر کشور در صورت مشاهده هر گونه " این سایت بدآموزی دارد"، مراتب امر را به اینجانب اطلاع دهند تا در فهرست افتخارات این وبلاگ ثبت گردد.  

 

 

+ نوشته شده توسط زهرا قدیانی در شنبه دوازدهم اسفند 1385 و ساعت 19:32 |

به نام خدا

 

عید فطر مبارکککککککک. شبهای قدر خوش گذشت؟

شبهای قدر دانشگاه ما اعتکاف داشت . این مطلبو برای اعتکاف نوشتم دادم نشریه اعتکاف. البته

اینکه این همه دیر می ذارمش اینجا تقصیر من نیست . عوامل بیرونی باعث دیر کرد شدن. یه بار

برق دانشگاه میرفت، یه بار سایت منفجر می شد یه بار با یه اصفهانی باصفای باحال

بامزه با نمک دمخور میشدم، سه چهار ساعت می شستیم در مورد مسائل مهم جهانی صحبت

میکردیم،نمیتونستم ازش دل بکنم بیام برم وبلاگ به روز کنم و.... می بینید که جبر زمونه مانع از به روز

سازی وبلاگ شده و نه چیز دیگه. 

                                                                    

 

101 راز که هر معتکفی باید بداند.

 

اعتخواب؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

راز شماره یک : اعتکاف نه اعتخواب.

 

فرصت سه روزه ی اعتکاف زمان مناسبی است برای خودسازی و تهذیب نفس. لذا در این راستا برخی از دوستان با انجام عبادات طولانی سعی در پیمودن طریق تقرب در دوران کوتاه اعتکاف دارند.این دوستان اعتقاد خاصی به جمله ی"خواب روزه دار هم عبادت است " دارند. لذا هر ساعت از ساعات اعتخواب، ببخشید اعتکاف که به سراغشان بروید سخت مشغول عبادتند . جا دارد به این دوستان بگوییم "تقبل ا...،  التماس دعا حاجی،  سعیکم مشکور، انشا الله خواب رو سریر بهشتی!! "

                                    

 راز شماره دو:در امور تدارکات کمک کنید.

               

چه نیکوست هر یک از معتکفین به نیت تقرب و رضای خدا در گوشه ای از امور پذیرایی از معتکفین، این

میهمانان خانه خدا شرکت کرده و حضور فعال داشته باشند، تا از بهره های معنوی والبته مادی این

خدمات صادقانه بهره مند  شوند. تدارکاتچی های کارکشته که تجربه تدارکات در اردوهای مختلف مثل

اردوی جنوب و مشهد و... و نیز اعتکاف سالهای گذشته رادر کارنامه ی خود دارند  همگی بر اینکه این

عمل، موجب وسعت رزق می شود اتفاق نظر دارند نوش جان و التماس دعا. 

                                              

راز شماره سه :انرژی جنبشی حق مسلم ماست.

       

شاعر عارف می گوید :                                             

هر کس سحر ندارد                    از خود خبر ندارد.       

که البته منظور شاعر اینست که اگر کسی سحری نخورد در طول روز از فرط گرسنگی از خود بیخود می

شود .پس سعی کنید سحری را کامل میل کنید، تا انرژی لازم برای عبادات احتمالی!!!  طول روز را

داشته باشید.البته مقدار انرژی دریافتی را طوری تنظیم کنید که دچار پدیده ی اعتخواب نگردید. 

                                                             

راز شماره چهار :در حلقه های معرفت حضور فعال داشته باشید .

 

اگر چه اسم حلقه ی معرفت انسان را به یاد عمو زنجیر باف بازی می اندازد اما با حضور فعال خود در

مباحث این حلقه ها با معرفتی خود را به همگان اثبات کنید. بدیهی است عدم حضور به معنی بی

معرفتی است.

                                

راز شماره پنج:قانون بقای دمپایی در اعتکاف.

            

در شماره های قبلی قلم۱   قانون بقای دمپایی در خوابگاه را بیان کردیم.قانون بقای دمپایی در خوابگاه

میگوید :" دمپایی خلق و نابود نمی شود بلکه از اتاقی به اتاقی دیگر و از طبقه ای به طبقه ای دیگر

منتقل میشود."  این قانون در اعتکاف هم معتبر است.پس اگر ناگهان دیدید دمپاییتان نابود شده دو حالت

دارد یا آنقدر صبر کنید تاهر کسی پوشیده و رفته دوباره آنرا بازگرداند یا بیشتر بگردید.

                           

راز شماره شش:دوربین همراه داشته باشید.

                

با این وسیله می توانید از موقعیتهای واندر فول عکس بگیرید و موجبات خنده ی خود و بسیاری از

دوستان را فراهم آورید .همچنین میتوانید با استفاده از این عکس ها از قربانی در مواقع مقتضی اخاذی

کنید.نویسنده ی متن که خود هم  طعمه  بوده  و هم شکار کرده است، تضمین می کند که خیلی خوش

میگذرد.    

                             

راز شماره هفت : به دمکراسی احترام بگذارید.

         

وقتی همه می خواهند بخوابند و چراغها را خاموش کرده اند،لازم نکرده تهجدتان گل کند و مشغول اوراد

و اذکار شوید. بگیرید بخسبید تا بعد که همه بیدار شدند . نترسید از علو درجاتتان کاسته نمی شود.

وقتی همه به سخنرانی گوش می دهند، حق الناس را به رسمیت بشناسید و جک تعریف نکنید،

انسانهای دیگر می خواهند از سخنرانی چیزی دستگیرشان شود.  

                                                         

راز شماره هشت : با رفیق نا باب نگردید.                     

                

در دوران اعتکاف از نشستن کنار افرادی با خصوصیات زیر جدا اجتناب کنید              

شوخ طبع و بذله گو ، خوش صحبت ، خوش خنده ، خوش خوراک ،خوش خواب .

فرد خوش صحبت در اعتکاف از معتاد هم ناباب تر است. همچنین وجود یک انسان خوش خواب در یک

جمع موجب گسترش پدیده ی شوم اعتخواب می شود. انسان خوش خوراک هم اول غذای خودش را

سریع می خورد سپس به غذای شما چشم طمع می دوزد.

 

****

1-      اسم نشریه ای که گفتم. حالا شاید بعدا این مطلب رو هم گذاشتم.

برید ببینید:

خاتمی، راحتی شما؟!!!!!!!!!!!

اینم بخونید : نقد سریالهای ماه رمضون

 

+ نوشته شده توسط زهرا قدیانی در سه شنبه دوم آبان 1385 و ساعت 12:15 |


به نام خدا



فقط مردان بخوانند. این یک شوخیست خواهشاً جدی نگیرید .



این هفته در خبر ها خواندیم : " سالروز میلاد حضرت معصومه ( س ) به عنوان روز دختران نام گذاری شد. "


Menism



روند اتفاقات و رخدادهای جهان امروز در مسیریست که ایجاد یک انقلاب درونی و اساسی میان جامعه مردان ضروری به نظر می رسد. نیرویی لازم است تا مردان را در سراسر گیتی گرد هم آورد و آنان را برای یک انقلاب درونی و مبارزه هدفمند بسیج کند. از سویی دیگر در این برهه از زمان شناخت مراحل آغاز و رشد این کودتای خزنده ، توسط هر یک از مردان بیدار جامعه امروز امری ضروریست. در این مقاله سعی شده علل و عوامل موثر در تکوین و رشد این جریان شبه فمنیستی بررسی شود :



1- دختران از بدو تولد با عباراتی چون " چه خوشگلی ، چه نازی ، قربونت برم الهی " مورد نوازش لفظی پدر و مادر ، بستگان ، دوستان خانوادگی و حتی رهگذری ناآشنا در خیابان قرار می گیرند واین وضعیت تا آخر عمر یک زن ( البته با تغییراتی ) ادامه پیدا می کند . این در حالیست که یوسف ترین پسران درست در سنین کودکی حداکثر در خانواده خود به صفت " کُپُلو " معروف باشند و تازه پسرانی که ژنتیکی یا بر اثر کم اشتهایی لاغر و نهیفند از همین صفت خشک و خالی هم محرومند . شاید به همین دلیل است که اغلب مردان از نوعی کمبود محبت حاد رنج می برند.


2- در سنین بالاتر وقتی دختری دو ساله که تازه شروع به راه رفتن کرده است زمین می خورد، با کمتر از نیم متر قد می تواند با جیغ های بی امان خود گوش فلک را کر کند. در این هنگام خانواده چونان مضطرب و پریشان به سویش می شتابند که تو گویی دخترک هدف حمله سلاح های هسته ای قرار گرفته و نیز با عباراتی نظیر " الهی فدات شم عزیزکم " ، " قربونت برم چی شد مامان، نازی دخترم " و... نوازش می شود و تازه تمام آنروز را به عوض مصیبت وارده در آغوش پر مهر پدر و مادر جا خوش می کند و قاقا لی لی یک هفته اش هم دوبل پرداخت می شود که دخترمان اوف شده باید تقویت شود!! شرایطی مشابه را در نظر بگیرید، وقتی پسری زمین می خورد، طبیعتاً پسرک بغض می کند، در این هنگام است که فریاد اهل خانه بلند می شود که " اِ اِ اِ اِ اِ مرد ( ظاهراً منظور همان پسرک دو ساله است !! ) که گریه نمی کنه ". چنانچه پسرک نگونبخت ظرف کمتر از 10 ثانیه موفق به فرو خوردن بغض خود نشود به لوس و نُنُر بودن متهم شده، طرد می شود.


3- محبوب ترین قهرمان پسر در داستان های کودکان " حسن کچل " که شخصیتی تنبل است ، می باشد واین در حالیست که شنل قرمزی باهوش و کبری با تصمیمات سرنوشت سازش شخصیت دختر داستان های مادر بزرگ های ماست . طبیعتاً این داستان ها تاثیر مستقیمی بر ناخودآگاه کودک می گذارد و نقش تعیین کننده ای در روش زندگی کودک خواهد گذاشت.


شاید به همین دلیل است که مردان بالای 40 سال نسبت به زنان بالای 80 سال هم کچل ترند.


4- پیامبر اسلام که درود خدا بر او باد فرموده است : " المرة ریحانه ". واین در حالیست که


مردان در خوش بینانه ترین حالات خار بیابان هم نبوده اند، چه رسد به


5- بدیع ترین، زیباترین و لطیف ترین توصیف ها در اشعار شاعران سرتاسر گیتی متعلق است به زنان . در حالیکه این امر در مورد مردان تقریباً غیر ممکن است. بنده خدا شاعر ها هم حق دارند البته. مثلاً بگویند تو سیبیل می بینی و من... چی ؟!


6- به یک مرد 60 ساله تا وقتی پدر نشده، حتی یک روز هم اختصاص داده نمی شود و


این در حالیست که حتی یک نوزاد یک روزه دختر هم اخیراً روزی متعلق به خود دارد. علاوه بر این، هر چه سن دخترک اضافه شود تعداد روزهای مختص به او هم افزایش میابد. روز دختر، روز زن، روز مادر و با روندی که پیش گرفته اند در آینده ای نه چندان دور روز مادر بزرگ، مادر مادر بزرگ، جد مادری، .... و در انتها روز حوا را هم در تقویم ها شاهد خواهیم بود .


و تازه فرض را بر این بگذاریم یک مرد پدر هم بشود، از آنجا که خرید هدیه برای مردان عملی بس دشوار، مسئولیتی بس خطیر، مصائبی شیرین و اعمالی از این دست است حداکثرش پدر خانواده هر سال یک رکابی یا یک پیژامه مامان دوز به قبلی هایش اضافه می شود.



ای مردان، دلیران، شیران بیشه غیرت و پایمردی، کجاست آن فرّ و شکوه، کجاست آن دوران


طلائی قدرت، فراموش کرده اید زمانی حرف حرف مرد بود و بس. این مرد بود که حرف اول و


آخر را می زد و می گفت : " هر چی خانومم بگه ؟"


ای جوانمردان، عیاران، قلندران به پا خیزید. پاشنه های غیرت ور بکشید. کمر همّت، مردانه


بربندید و از سنگر های کیان خود دفاعی جانانه کنید. دست در دست هم به سوی تحقق


آرمان های والای جنبش مِنیسم ( Menism ) این یگانه احیاگر حقوق از دست رفته مردان تا


رهایی کامل گام بردارید استوار و خستگی ناپذیر چون همیشه.



******


اوففففف راحت شدم. سه چهار هفته بود مطلب طنز ننوشته بودم. دیگه کم کم داشتم نگران


خودم می شدم ، گفتم افسردگی مزمنی چیزی گرفتم خودم حالیم نیست. اما مثل اینکه


خطر رفع شد. خدایا شکرت. حالا چطور بود؟


+ نوشته شده توسط زهرا قدیانی در پنجشنبه ششم مهر 1385 و ساعت 22:37 |

                                                                       به نام خدا

 

این هم شیرینی پیروزی حزب الله :

 

                                                                   آتش بس

 

دیروز من و خواهر وسطیم تلویزیون نگاه می کردیم. من کنترل تلویزیون را در انحصار خودم قرار داده بودم و طبق یک عادت قدیمی صدای تلویزیون را تا حد آستانه شنوایی زیاد کرده بودم. خواهرم گفت : کمش کن. گفتم نُچ. دوباره گفت: کمش کن. گفتم : همین طوری خوبه. گفت: " لبنانی گیر آوردی؟" و فحشی نثارم کرد. بهم گفت: " بوش " من هم سر مست از غرور شروع کردم به    . خواهرم هم از این لحظه غفلت کمال استفاده را کرد و طی اقدامی تلافی جویانه با اجرای تکنیک های کلاسیک چریکی کنترل را از من ربود.

من از اینکه از یک چریک کوچولو شکست خورده بودم احساس می کردم ابله ام. از طرفی از تیزی خواهرم در زمینه اجرای عملیات چریکی یکه خورده بودم، آنجا بود که با خود گفتم :" حالا می فهمم بوش چی میکشه". دهنم را باز کردم که هر چه در می آید به او بگویم، اما ناگهان به خود آمدم و با خود گفتم:" ولش کن، بچه روحیه اش ضعیف می شه". بعد گفتم : " حیف که به یه سری مسائل پایبندم وگرنه حقش بود بهت می گفتم کاندولیزا ". خواهرم هم بی توجه به حرف های من به "کنترل" اشاره و می کرد. بعدش هم مجبور شدم از در سلم و صفا در بیایم، گفتم " بابا خواهر من، از خر شیطون بیا پائین، هر کی باید خر خودشو سوار شه. اصلا بیا آتش بس " . خواهرم در حالی که با کنترل بازی بازی می کرد، گفت : " ها ؟ آره خیلی فیلم قشنگی بود فردا از ویدیو کلوپ بگیر نگا کنیم دوباره ". گفتم : " بابا کماندو خانوم اون آتش بس نه که. بیا دخترای خوبی باشیمو توافقی با " کنترل " کار کنیم ". گفت " باشه ".

گفتم :" آفرینننننن، پس بزن شبکه خبر ". گفت : " برو بابا. هر وقت دست از مواضع برتری جویانت برداشتی خبرم کن تا با هم مذاکره کنیم. فعلا کنترل اوضاع تو دست منه ". من هم گفتم : " اصلا می دونی چیه موضوع اینه که تلوزیون نگاه کردن کار بی کاراس در حالیکه من اهل مطالعه ام . می رم کتاب بخونم، همون حق شماهاس که بشینین فیلم سانسور شده ببینیددددددد ". 

 

******

خدمت دوستانی که به طولانی بودن پست قبلی من اعتراض داشتند (۵نظر از  ۲۴ نظر    ). باید عرض کنم: اولا کجایش را دیدید . این متن اگر دقت کرده باشید فقط مربوط می شد به اماکن مکه در حالیکه این یادداشت قسمت مدینه هم داشت و من به منظور رعایت حال شما عزیزان خودم حذفش کردم و تازه متن هایی دارم که دو برابر مکه ومدینه است که البته هنوز خواهانش را نیافته ام و در صندوقچه اسرار خودم محفوظند. ( هیچ کس عموی انسان نمی شود عموم نه تنها نگفته بود طولانیه بلکه نوشته بود :"  خوب بود اشاره ای هم به رهروان واقعی سالار شهیدان حسین ابن علی (ع) شهدای دفاع مقدس می کردید " )

دوما من عجیب دمکراتم. بفرمائید این هم متن کوتاه و البته خواندنی.

سوما این داستان نیمه واقعی است، یعنی هسته اولیه و بعضی از جملات واقعی اند وبعضی هم ساخته و پرداخته ذهن زیبای نویسنده.

چهارما : یک روز داشتم فکر می کردم اسم وبلاگ چقدر خیلی بسیار زیاد با مطالب آن بی ارتباط از آب در آمد. در هر صورت دوستانی که مطلب " من و وبلاگ " را مطالعه فرموده باشند می دانند که من نیتم خیر بوده، فعلا به عنوان اولین گام های ایجاد ارتباط این پست را داشته باشید تا بعد.

    

+ نوشته شده توسط زهرا قدیانی در پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1385 و ساعت 15:16 |