در ادامه یک بازی وبلاگستانی که از ااینجا شروع شده:
بهنامخدا
چهاردیواری مجازی
وبلاگ خواندن اساساً کار بیخودی است
یک ساعت می نشینید به وبلاگ خواندن، دوتا، پنج تا، لینک تو لینک می شود به خودتان میآئید میبینید ده تا وبلاگ خواندهاید. مشتری سایتهایی مثل بلاگنیوز، صبحانه و ... هم هستید. خبرخوانها هم هستند. بعد هم نوبت روزنامه و مجله است، احتمالاً چند صفحهای هم کتاب میخوانید. شب هم مینشینید پای تلویزیون و یک سری هم آنجا اخبار و اطلاعات وارد ذهنتان میشود. خبرگزاریهای سیار هم که هستند (تاکسی و اتوبوس و اینور وآنور!)
شب موقع خواب از خودتان بپرسید حاصل این خواندنها چه شد؟! فکر که میکنید میبینید کمکم مغزتان تبدیل شده به شاهراه اطلاعات! روزانه صدها نوع اطلاعات در مورد موضوعات مختلف و پراکنده وارد مغزتان میشود. خودتان چند درصد این اطلاعات را پردازش میکنید؟ روزانه چقدر به مطالبی که خواندهاید فکر میکنید؟ چقدر نقدشان میکنید؟ چقدر نتیجهگیری میکنید؟ چقدر نتایج بدست آمده در روند زندگیتان به کار میآید؟ اصلاً یادتان هست یک هفته پیش چه چیزهایی خواندهاید؟ آیا احساس نمیکنید ذهنتان شلوغ و درهم است؟ ایا می توانید به افکارتان جهت بدهید؟ آیا میتوانید اطلاعاتتان را دسته بندی کنید؟
البته بخشی از این پراکندهخوانی اجتنابناپذیر است، نمیتوان روزنامه نخواند. از بعضی وبلاگها هم واقعاً نمیتوان گذشت ( متوجهید که؟! ) اما حداقل میتوان کمی کنترل شدهتر رفتار کرد. میتوان اطلاعات وارد شده را مدیریت کرد، میتوان کمی از ورود اطلاعات کاست و در عوض به پردازش اطلاعات پرداخت.
یکی دیگر از آسیبهای وبلاگ خوانی عادت به سریع و بیدقت خواندن است. کمکم بهخودتان میآئید میبینید شعر را هم دارید روزنامهوار میخوانید!
وبلاگنویسی اصلاً کار بیخودی نیست!
اگر فکر میکنید وبلاگ شما قرار است اوضاع اقتصادی، اجتماعی ، فرهنگی جامعه را بهبود بخشد، همزمان جوانها را به راه راست هدایت نماید، سطح معنویت را در جامعه بالاببرد و ظهور را جلو بیاندازد، بدانید که اشتباه میکنید.
تجربه شخصی: حدود یکیدو سال پیش توی یک وبلاگی یک جملهای خواندم، باورتان می شود بعضی شبها از خواب میپرم! و به آن جمله فکر میکنم؟! اتفاقاً وبلاگ کم بینندهای هم هست (حداکثر 10 نفر در روز! البته قلم نویسنده وبلاگ در حد بسیار عالیه) جمله خاصی هم نبود.
من فکر می کنم این جور آدمها چون خودسازی کردهاند خدا به قلمشان قدرت می دهد.
زنده باد آزادی
در وبلاگنویسی درگیر موارد زیر نشوید:
کامنت: برای هر کامنت دقیقاً به اندازه یک کامنت ارزش قائل باشید. من بعضیها را دیدهام که واقعاً به کامنتها حساس هستند. بابا حالا یک نفر یک چیزی گفته، کلاً خیلی جدی نگیرید. خداوند واژه "بیخیال" را برای همین مواقع آفریده.
( البته منکر پذیرش نقدها و نظرهای مطرح شده در کامنتها نیستم. خود من خیلی از بعضی از کامنتها استفاده میکنم )
لینک: به نظر من تبادل لینک کار بیخودی است. خود من هر وبلاگی که دوست داشته باشم را لینک میکنم و انتظار ندارم وبلاگ مقابل هم من را لینک کند. هرگاه وبلاگی شما را لینک نکرد و شما حرصتان گرفت به فلسفه آفرینش "بیخیال" فکر کنید.
آمار وبلاگ: البته همه دوست دارند بیشتر دیده و خوانده شوند اما باور کنید زیاد فرقی نمیکند 300 نفر وبلاگ شما را بخوانند یا 30 نفر، بلکه یه کم فرق می کند.
نهنگ باشید
نسل من، علاوه بر شناگرهای ماهر (که البته آب هم میبیند) موجسوارهای قابلی هم هستند. فرقی نمیکند دانشجو باشیم یا وبلاگنویس، سریعالجو هستیم.
دانشجوی ترم دوم است. تا دیروز اگر ازش میخواستی پنج تن از وزرای کابینه را نام ببرد، قادر به پاسخگوئی نبود. حالا شده فعال سیاسی! ریشهیابی که میکنی میبینی یک هفته پیش توی خوابگاه، چای را مهمان اتاق دبیرسیاسی فلان تشکل بوده! به بسیج و انجمنش هم کار ندارم، خودم عضو هیچ تشکلی نبودهام ولی به تمامشان سرک کشیدهام، به جرأت میتوانم بگویم 80 درصدشان در جو بهسر میبردهاند. کمتر ادمی را دیدهام به خودش زحمت تحلیل ماوقع را بدهد، بیشتر ترجیح میدادهاند موجسواری کنند.
در وبلاگنویسی هم همین مدلی هستیم. نمونهاش همین ماجرای دانشگاه هنر. یک وبلاگ ایمیل استاد را میداد، آن دیگری میگفت سایتش راهک کنیم، گروهی شماره همسرو دخترش را پخش می کرد و ... معصیت است به خدا.
مثال دیگر همین بازیهای وبلاگی. صرف اینکه دعوت شدهاید سوار موج نشوید و پست نزنید.
نهنگها هیچ وقت با امواج بالا و پائین نمی شوند، همیشه راه خودشان را میروند. این گوشماهیها هستند که امواج برایشان تصمیم میگیرند کجا باشند، نزدیک ساحل یا ته اقیانوس.
در هنگام انتقاد کردن مواظب باشید دیگران را "له" نکنید
وقتی وبلاگنویسی ( یک انسان وبلاگنویس!) قسمت نظرات وبلاگ را فعال می کند این بدین معناست که خود را آماده شنیدن هرگونه نقد و نظری کرده است، اما این دلیل نمی شود شما به نویسنده وبلاگ حملهور شوید که. به نظر من با توجه به اینکه وبلاگ نوعی قلمرو شخصی محسوب میشود نقدها باید تا جائی پیش روند که که هویت و شخصیت نویسنده وبلاگ را به رسمیت بشناسند.
مثال(1): یک نفر دوست دارد در مورد روزمرگیهایش بنویسد، اقتضای روحیاتش است و یا هر دلیل دیگر، شما نمی توانید بگوئید چرا؟! می توانید وبلاگش را ببندید و دیگر سر نزنید.
مثال(2): شب نیمه شعبان است، یک وبلاگی شعری گذاشته و تبریک گفته، شما میوید وبلاگش
و بهش شدیداْ اعتراض میکنید که چرا وظایف منتظران راستین را نام نبرده! کل کارش را هم زیر سوال میبرید. پدرجان چه کارش دارید؟
می توانید خودتان یک پست بنویسید در مورد وظایف منتظران، می توانید یک پست بنویسید و همه وبلاگنویسها را دعوت کنید به نوشتن در مورد وظایف منتظران راستین (!) و ...
دلتنگیهای یک وبلاگنویس
وقتی دپسرده (دِپ + افسرده) هستید بروید دامان طبیعت تا دلتان وا بشود. من شخصاً دوست ندارم به وبلاگهائی که "افسرده کند انجمنی را" سر بزنم.
خوشحال باشید بابـــــا. دنیا دو روزه نهــــایتاْ سه روز.
رطب نخورید
طولانی ننویسید!
***
خب، تموم شد. البته اصل بازی این نبود که من نوشتم. در مورد کامنت و وبلاگ خواندن هم نوشته بودم که این جزء بازی نبود. برای ادامه هم هر کس خواست در این مورد بنویسد از طرف من دعوت.
+ نوشته شده توسط زهرا قدیانی در شنبه هفدهم شهریور 1386 و ساعت
6:26 |