تبليغاتX
دنیای سه خواهر

 

بسم الله

 

ردپای فکر

 

دیروز " جشنواره فکری ردپا " توی دانشگاه تهران افتتاح شد. البته روز اول به خاطر ماجرای گروگان گیری یک کمی برنامه ها به هم خورد اما امروز و روزهای آینده ان شاء الله برنامه ها مرتب(؟! ) برقرار خواهند بود. البته من اول افتتاحیه نبودم و به گروگان گرفته نشدم. حیف، یک کم زندگیمان رنگ هیجان می گرفت.

 

اول می خواستم یک شمه ای از مباحث هر کلاس به صورت روز نوشت در وبلاگ بگذارم، چون واقعاً مطالب خوبی گفته می شه و استادها عالی هستند، اما دیدم چون سخنرانی است با نوشتن و گزارش انگار نمی شود خوب انعکاس داد و باید توی جَوش بود والا آدم سردر نمی آره. این شد که فقط یک معرفی اجمالی از برنامه می کنم تا کسانی که امکانش رو دارند خودشون بیان و استفاده کنند.

با توجه به اینکه اطلاع رسانی هم به نظر من خوب نبوده، خود من اگر یکی از دوستام خبردارم نمی کرد نمی دونستم که همچین برنامه ای هست.

 

1- چه مباحثی مطرح می شه؟

 

-          ما چگونه ما شدیم؟

این مبحث هم نام کتاب دکتر زیبا کلامه ( و استادش هم خود دکترند ) و به این می پردازه که چرا ایران بعد از اون دوران طلائی به اینجا کشید کارش ؟ چرا؟ آیا جور پادشاهان سرسپرده؟ آیا حمله اعراب و تفکرات اسلامی؟ آیا فشار و استعمار غرب؟ چی؟ چه دردمونه آخه ما؟

 

-          آزادی کالایی لوکس یا حیاتی

دکتر جمشیدی

 

-          معنویت فانتزی 

         دکتر امیرخانی

 

 

-          جایگاه مخالف در اندیشه و زندگی من

سعید جوادی آملی

 

-          خانواده شاد، معیارها، اولویت ها

به توسط شهاب مرادی . همون آخوند خوشحاله تو برنامه مردم ایران سلام، خیــــــــــلی خنده اس، واااااای خـــــــدا ااینقـــــــدررر امروز از دستش خندیــــددددم. به قول ناتانائیل اینکه می گویند آخوندها از مریخ نیامده اند تو شهاب مرادی نمود داره.

 

-          الگوی تربیت فرزند

توسط مهندس نوید

 

-          معیارهای خانواده سالم

توسط ایمانی

 

-          زن موجودی لطیف یا موجودی ضعیف

خانم همیز

 

-          عدالت اقتصادی و چشم انداز 20 ساله

به توسط دکتر خوش چهره!

 

-          جریان شناسی اوایل انقلاب

غفوری فرد

 

-          آزادی و عدالت در مبانی فقه شیعه

حجت الاسلام دکتر فیرحی

 

-          توسعه معنویت

 حجت الاسلام پناهیان

 

-          شناخت اندیشه های سیاسی

سید عباس صالحی

 

-          شناخت دیگر در دهکده جهانی

به توسط دکتر طباطبایی، همون روشنفکر خوشتیپه. خواهرزاده امام موسی صدر. همون که شهیدی فر دوسش داره و هی خودش و فک و فامیلشو دعوت می کنه "مردم ایران سلام"

 

 

خب دیگه خسته شدم یه هفت هشت، ده تای دیگه ام هست در مورد عشق و اقتصاد و موسیقی و هوس و حجاب و هرمونوتیک و اینهااا.

می بینید که موضوعات و استادها خوب و متنوع هستند. این کلاس ها در قالب شش گروه تقسیم بندی شده اند و در مدت 5 روز ارائه می شن( البته یه روزش گذشت) به انتخاب خودتون می تونید یکی از گروه ها رو انتخاب کنید.

 

 

2- زمان و مکانش کجاست؟

 

 برنامه ها صبح از ساعت 8:30 شروع می شه و تا 4 -3 بعد از ظهر هم ادامه داره. در هر کدوم از زمینه های فوق هم اگر مقاله ای چیزی دارید می تونید ارائه بدید توی بخش مسابقه اش. مکانش هم دانشکده پزشکی دانشگاه تهرانه. ( از در خ پورسینا بیاین تالار ابن سینا، اونجا راهنمائیتون می کنن ) تقریبا توی گروه ما 70 – 80 نفر شرکت کرده اند که به طور تقریبی فکر کنم در کل 450 نفر شرکت کننده داشته باشه. همه هم دانشجو یا فارغ التحصیل هستند.

 

 

 

***

من همراه دوست خیلی خیلی خوبم ناتانائیل تو این جشنواره شرکت کرده ام. شاید بعضی ها بگند که خب این جشنواره ها هدفشون چیه و نمی شه مباحث به این گستردگی رو تو یکی دو جلسه سخنرانی بست و بحث ابتر و بی نتیجه اس، اما من و ناتانائیل معتقدیم اینطور نیست. چون:

 

1- قرار نیست استادها بیاند و تمام آنچه باید بدانیم را به صورت لقمه شده در دهان من و شمای نسل سومی بگذارند که.

 این حرف تنبل هاست. این کلاس ها به عقیده من مثل برنامه های آموزش مونجوق دوزی صداسیما می مونه ( صدا سیما همچین برنامه ای داره اصلاً ؟! ) کسی موجوق دوزی شااااید (تازه شااااایــــد) یاد نگیره ولی خیلی ها به مونجوق دوزی علاقه پیدا می کنند و واردش می شن و چه بسا اگه پی اش را هم بگیرند مونجوق دوزهای ماهری از آب دربیایند.

 

2-  این طور کلاس ها فرصت مناسبیه واسه کتاب شناسی توی هر بحثی. اینکه آدم بدونه چه کتابهای موثری هست توی اون زمینه و سیر مطالعاتی چه جوری باشه بهتره.

 

3-      این جور کلاس ها توی فرصت کم به انسان روش درست فکر کردن در اون زمینه رو یاد میده. خط فکری آدم رو جهت می ده. متوجهید چی می گم؟

 

4-      آیا شما منکر اطلاعات ارزشمندی هستید که توی این جور همایش ها آدم بدست میاره؟

 

5-      آدم میتونه دوستای خوبشو بعد چندوقت دوباره ببینه، مثلاً همین ناتانائیل خودمون!

 

6-      در خلال برنامه ها می تونید با آدمای جالبی آشنا بشید.

 

7-      در "خلال"ی که در شماره (6 ) به آن اشاره شد با کیک و ساندیس از شما پذیرائی می شود.  ناهار هم می دهند، با ماست. حتی دوغ هم هست.

 

خب دیگه همینا فعلاً به نظرم اومد. البته می شه بهتر هم باشه، مثلاً به نظر من اگر اینقدر فشرده نباشه و یا ادامه دار باشه بهتره، اما با توجه به اینکه کار سنگینیه به نظرم همین هم خیلی خوبه وشاید امکانش نباشه غیر این مدل فعلی برگزار بشه. در هر صورت دستشون درد نکنه.

ضمناً این برنامه توسط خانه شهریاران جوان برگزار می شه.

 

***

 

من به ناتانائیل هم گفتم که بنویسه در این زمینه، می تونید برید وبلاگش و روایت ناتانائیلی رو هم ببینید. ( البته احتمالاً فردا آپه )

در ضمن باخبر شدیم دوست خوبمون، ناتانائیل با رتبه 13، رشته زبان شناسی دانشگاه تهران قبول شدن. شما از همین الان می تونید دخترمونو خانوم دکتر حساب کنید. باشد که یاد بگیریم.

 

 مگه نگفتم فقط تهرانی ها بخوونند؟!

 

 

 

+ نوشته شده توسط زهرا قدیانی در چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386 و ساعت 20:58 |

بسم الله

 

می دونید خوبی وبلاگ چیه؟

 

اینکه آدم با خیال راحت توش می تونه بنویسه " الله " و نگران این نباشه که کسی بی وضو بهش دست بزنه یا بیفته زمین!

 

 

 

***

سعی نکن بش دست بزنی. نمیشه. روش شیشه اس.

 

 

 

+ نوشته شده توسط زهرا قدیانی در یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386 و ساعت 19:33 |

به نام خدا

 

با تو، هرگز

 

 

به هر طرف نگاه می کنم تو را می بینم. تیپ زده ای و با لبخند نگاهم می کنی. اعتراف می کنم خیلی هم خوشگلی. هیچ جا راحتم نمی گذاری، همه جا با منی، توی خیابان، خانه، پارک، سینما، همه جا.

حتی نمی گذاری شب ها راحت یک ساعت تلویزیون تماشا کنم تازگی ها هم یاد گرفته ای راه براه sms بزنی.

نگفته بودی روانشناسی هم بلدی. چقدر خوب مرا شناختی، دقیقاً می دانستی چطور باید حرف بزنی که به تو اعتماد کنم. جوری حرف می زدی که فکر کنم واقعاً به تو نیاز دارم، فکر کنم بدون تو نمی توانم

زندگی کنم و من هر روز بیشتر وابسته می شدم و هر روز گرفتارتر از دیروز.

یادت هست چه حرف هایی می زدی؟ یادت هست گفتی با تو همیشه شادم؟ آرامش، آسودگی، اطمینان خاطر، طعم خوش زندگی، همه شعار بود؟! روزی که گفتی تا آخر دنیا با تو خواهم بود باید

می دانستم دنیا دو روز است.  یادت هست می گفتی با دست هایم مهربان هستی؟ یادت هست

می گفتی به سلامتم فکر می کنی؟

به پولم چی ؟!

از اولش هم باید می دانستم چشمت فقط به پول من است. اما دیگر تمام شد، دیگر هرگز فریبت را

نمی خورم، دستت برای من رو شده. تمام دستم پوسته داده، دیروز پیش دکتر بودم می گفت مایعی که استفاده می کنی حساسیت زاست.

ماشین لباس شوئی که آنقدر تعریفش را می کردی سر یک سال خراب شد.

کجاست طعم خوش زندگی ؟ این که بیشتر طعم ناخوشیست.

راستی متخصصان تغذیه می گویند چیپس سرطان زاست، حالا چه " با تو " چه بی تو. 

 

+ نوشته شده توسط زهرا قدیانی در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386 و ساعت 6:28 |

بنام خدا

 

زندگی آنچه زیسته ایم نیست

بلکه آن چیزی است که در خاطرمان مانده

و آن گونه است که به یادش می آوریم

تا روایتش کنیم.

.

.

       

سال گذشته اولین دوره مسابقه خاطرات تلخ و شیرین زندگی دانشجویی از طرف امور فرهنگی وزارت علوم بین دانشجویان و فارغ التحصیلان سراسر کشور برگزار شد. دهم و یازدهم مرداد جاری هم به همین مناسبت نمایشگاهی در باشگاه دانشجویان دانشگاه تهران برقرار بود. در کنار نمایشگاه هم برنامه های مختلفی طی این دو روز اجرا شد. من فقط قسمتی از برنامه هاشون رو شرکت کردم، آنچه می خوانید فقط قسمتی از " قسمتی " فوق است!

 

 

قنبری که می خواست رئیس جمهور شود!

 

میر قنبر نام پیرمردی تبریزیست که از سال 55 تا 80 بطور مداوم در کنکور شرکت می کرده و عاقبت سال 80 در رشته امور اجتماعی و برنامه ریزی دانشگاه آزاد کرمان قبول می شود. جالب اینجاست طی این سالها فقط یک بار کنکور آزاد داده و همان یک بار هم قبول شده. از دانشگاه کرمان برای دانشگاه آزاد تبریز انتقالی می گیرد و الان هم که به عنوان پیرترین دانشجو ( 77 ساله) دعوت شده بود برای برنامه، ترم آخر بود.

روز اول نمایشگاه فیلم مستندی پخش شد تحت عنوان " رئیس جمهور میر قنبر ".

گویا میر قنبر قصه ما سه بار هم برای انتخابات ریاست جمهوری ثبت نام کرده بود که مستند فوق هم به روایت تلاش های مذبوحانه این پیرمرد ، برای تبلیغات ریاست جمهوری می پرداخت.

پیرمرد روی یک پرچم نوشته بود " نصر من الله و فتح قریب " و با دو چرخه و بلند گو دستی راه افتاده بود توی ده که تبلیغ کند. دائم هم از کمک خدا و توکل حرف می زد. آخر تحلیل ها و راهکار های احمقانه اش هم یک " ان شاء الله " می گذاشت که لابد کار محکم شده باشد.

دکتر شریعتی می گوید : " گاهی دعا وسیله ایست برای تنبل ها "  . اینجا دیگر دعا شده بود وسیله ای برای احمق ها. به نظرم خیلی مسخره می آمد آیه عظیمه " نصر من الله " این چنین ملعبه شیرین عقلی های یک نفر بشود و بدتر آنکه فیلم بسازند و با آب و تاب در یک نمایشگاه این چنینی که متولی اش هم وزارت علوم است، پخش کنند. اصلاً نمی فهمم چرا فکر کرده اند فیلمی که سراسر حماقت و وهن است برای ما جذاب خواهد بود؟!

نکته جالب فیلم اینجا بود که او هم به خیلی ها وعده وعید داده بود، مثلاً به یک جوان معلول چوپان، وعده وزارت بهداشت را داده بود!

نمی دانم این مستند تا چه حد واقعی بود و کارگردانش با چه هدفی انرا ساخته اما به نظرم خیلی توهین امیز امد. نمایش خارجی فیلم هم گویا مورد استقبال قرار گرفته، تعجبی هم ندارد، تجربه نشان داده آنها از دیدن تصاویر کاریکاتوری و فلاکت بار ما لذت می برند، حالا اگر این تصویر را خودمان هم ارائه بدهیم که چه بهتر!

شاید یک نفر بخواهد در طول عمرش همه روزه به کنکور فکر کند و حتی دویست بار در تمام دوره های انتخابات شرکت کند، یک نفر شاید حتی ترجیح دهد عقل را کنار بگذارد و صبح تا شب از خدا کمک بخواهد ، قاعدتاْ به ما ربطی ندارد. حرف من اینست که از این پیرمرد اولاْ توسط آن مستند سوءاستفاده شده و عقایدش ( که شاید برای خودش حتی نشانه ایمان و یا نجات بخش هم باشد ) را دست مایه توهین به مفاهیم عظیمی مثل توکل و آیه " نصر من الله " قرار داده اند، ثانیاْ چرا اصولاْ باید چنین فیلمی در چنین برنامه ای نمایش داده شود؟! 

 

دیدم وقت گذاشتن برای تماشای حماقت، کاریست فوق حماقت، این شد که سالن را ترک کردم.

 

***

 

عرفان شب امتحان

 

بعضی ها درس خوان هستند و برخی شب امتحانی. عده ای هم درس نمی خوانند، شب امتحان هم شوق نوشتن و سرودن و و بحث در مورد دغدغه های عظیم بشر می گیردشان.

خرسندم اعلام نمایم اینجانب یک نمونه بی نقص از گروه سوم هستم. خیلی از متن هایم را شب های امتحان به صورت هول هولکی گوشه جزوه ها و توی چرک نویس ها می نوشتم.

یک شب امتحانی من و دوستم در مورد عرفان و نقش سوز و گداز لیالی امتحان بر سالک بحث می کردیم. در این هنگام بود که فرشته ( دوست هم مباحثه ای! ) این ابیات را سرود:

 

دلا بسوز که سوز تو کارها بکند                  

درس نخوانده حین امتحان دفع صد بلا بکند

 

ترسم آن روز که راهم ندهند محفل دوست

اگرم همچو منی درس بخواند هر روز

 

رنگ عشق است بر این چهره ما

اگر افروخته بینی تو زسوز

 

حرف مفت است که استاد فلان می گوید

که چرا درس نخواندی تو ای صاحب رو

 

یارم آنک به من این داد ندا

که مده گوش به حرف بی روح

 

تو نخوان درس و بیا میخانه

که بسوزی و بسازی آن روح

 

حبذا، احــــــــســــــــــنت... ( : تشویق های من برای شکوفا شدن استعدادهای دوستم )

 

 مولانا فرشته سپس فرمود:

 

حجاب چهره جان می شود درس خواندنم

خوشا دمی که از این چهره پرده برفکنم

 

درس نمی خوانم و هان از این گفته خود دلشادم

که نباشد عشق در دفتر بی بنیادم

 

 

.

.

حالا این امورات چه ربطی به همایش دارد؟! ربطش اینست:

یک قسمت از دیوار نمایشگاه را با کاغذ الگو مفروش  (!) کرده بودند تا هر کی هر چی دلش می خواهد بنویسد، من هم این ابیات را به یاد فرشته نوشتم.

 

.

.

در اثنای مراسم هم خبرنگار شبکه سه داشت مصاحبه می کرد با شرکت کننده ها، می گفتند که یک خاطره شیرین تعریف کنید، من هم رفتم یه خاطره تعریف کردم اما گفتند خانوم خاطره شما سیاسی بود، معذوریم نمی تونیم پخش کنیم! منم گفتم هر جور راحتید.

البته خاطره من اصلاً سیاسی نبود فقط اسم دوتا تشکل توش اومده بود. معنای سیاسی رو هم فهمیدیم.

 

 

***

 

مسابقه خاطرات تلخ و شیرین زندگی دانشجویی در هفت رشته ی خاطره، داستان، داستان کوتاه، داستان مینیمال، طنز مکتوب، کاریکاتور و عکس برگزار شد. در هر رشته سه نفر برگزیده انتخاب می شد و از سه نفر هم تقدیر می شد.

داوران بخش طنز منوچهر احترامی ( اینکاره ) پوپک صابری( گلنسای گل آقا ) و ابوالفضل زورویی نصرآباد بودند. از داوران بخش مینیمال هم فقط دکتر امجد رو می شناختم.

 من در دو زمینه طنز و داستان مینیمال شرکت کرده بودم.  در هر دو هم تقدیر این بود که جزء تقدیری ها باشم!

به هر تقدیر این بود گزارشی از حضور من در همایش اولین دوره مسابقات خاطرات تلخ و شیرین زندگی دانشجویی.

اگر تقدیر بود در آینده مطالب تقدیرشده را در وبلاگ قرار می دهم.

 

 

+ نوشته شده توسط زهرا قدیانی در شنبه سیزدهم مرداد 1386 و ساعت 22:35 |

 

به نام خدا

 

 

شیفته

 

بانوی زرد

 

سریال جواهری در قصر را نگاه نمی کنم1 ، اما این باعث نمی شود از محبوبیت بانوی همه فن حریف قصر در میان مردم بی خبر باشم! چند وقتی هست که این بانوی زرد پوست، مردم را با خود همراه کرده، این را از تشعشعات زرد رنگ کیوسک های روزنامه فروشی هم می توان فهمید.

 

 

محبوبه میلیون یافته ای!

 

یکی از نزدیکانم تعریف می کرد در میان متخصصین یکی از بزرگ ترین مراکز علمی و صنعتی کشور2 نیز سلسله مباحث یانگوم شناسی با جدیت تمام دنبال می شود. حتی یکی از کارشناسان امر برای بقیه شرح می داده که در یک سرچ، دو میلیون یافته در مورد یانگوم بدست آمده. گویا جریان یانگوم کم کم دارد ابعاد تازه ای به خود می گیرد و برای بعضی ها مسئله خیلی جدی شده است.

 

 

یانگوم به روایت ضابطیان

 

برنامه " مردم ایران سلام3 " گفتگوی زنده تلفنی برقرار کرده با منصور ضابطیان4  در کره. گویا قرار است ضابطیان با عوامل پشت صحنه جواهری در قصر و شخص یانگوم مصاحبه کنند!

سعی می کنم باور نکنم، اما انکار فایده ای ندارد. ضابطیان و گروهش راستی راستی فقط برای تهیه گزارش از پشت صحنه این سریال به کره سفر کرده اند.

خرج و مخارج این سفر را حدودی تخمین می زنم و این سوال را از خود می پرسم که مصاحبه با

" جی او .. " چه اولویت و ضرورتی دارد که شایسته این همه هزینه است؟!

صدا و سیمایی که تشعشعات زرد رنگ ساطع می کند هم حقیقتاً دیدنیست!

دنبال کردن یک سریال و لذت بردن از آن یک حرف است و پیرو زردیسم بودن حرف دیگر.

 

 

یانگوم و اوس محمود

 

نمایش زیر تیغ5 در خارج از ایران موفقیت آمیز بوده. آن همه اشک و آه گویا بر دل غیر ایرانی ها هم نشسته، حتی در ایتالیا جایزه بهترین بازیگر جشنواره برنامه های تلویزیونی را به پرویز پرستویی6 و جایزه بهترین کارگردان  سریال های بلند را هم به حمیدرضا هنرمند داده اند.

توی این فکرم که آنقدر که ما به یانگوم می پردازیم، ایتالیایی ها هم به پرویز پرستویی فکر می کنند؟!

و اصولاً چرا شبکه های تلویزیونی ایتالیا خبرنگار نمی فرستند برای مصاحبه با معتمد آریا؟!

چرا مجله های آنجا ته و توی زندگی پرویز پرستویی را در نمی آورند؟! یعنی آنها مجله زرد ندارند؟!

اس ام اس اوس محمود آیا در ایتالیا درآمده؟! آیا مهندسین ایتالیایی هم سرچ می کنند "پرویز پرستویی" و در محل کارشان در موردش صحبت می کنند؟!

آیا آنها هم در مورد زیر تیغ ما وبلاگ می نویسند؟! 7

یا فقط این مائیم که شیفته می شویم؟

 

 

یانگوم ساری پوش

 

چشمان خود را ببندید و یانگوم را تصور کنید که ساری پوشیده! مسخره است، نه؟!

هندی ها هم همین مدلی اند، آشواریا، بازیگر زن هندی که به عنوان هالیوودی ترین بازیگر زن هند شناخته شده، هنوز که هنوز است ساری می پوشد و همچنان با آن احساس زیبایی می کند!

زحمت می شود اما لطفاً دوباره چشم های خود را ببندید و یک بانوی امروزی ایرانی را با لباس سنتی یکی از مناطق ایران تصور کنید. مسخره است، نه؟! در عوض تا دلتان بخواهد انواع و اقسام ساری و لباس سنتی پاکستانی و اخیراً حتی مانتوهای طرح کیمونو در ایران فروخته می شود.

طراحان لباس ایرانی سالهاست صدها نوع لباس ایرانی که شامل هزاران طرح و رنگ است را فراموش کرده اند.

 

مرغ همسایه تا چه حد غاز است؟!

 

آیا ما ایرانی ها انسان هایی شیفته هستیم؟!

آیا هر چیز صرفاً خارجی برای ما جذاب است؟!

آیا مرغ همسایه برای ما غاز آست؟!

آیا مقاومت ما در مقابل فرهنگ بیگانه زود در هم می شکند؟!

آیا ما، آن طرف آبها، برای خود قصرهای باشکوهی بنا کرده ایم و مردم غیر ایرانی را جواهری در قصر

می بینیم؟!

 

علائم " انسان های شیفته " در ما دیده شده، مراقب باشید.

 

 

***

1- شاید بتونم بگم در کل یک ساعت از یانکوم رو دیدم. اون قسمتی که " بانو" رو گذاشته بودن روی دوش یانگوم که ببردش و اخرشم همون جا مُرد! به نظرم خیلی مسخره اس، آخه یه بانو چجوری

می تونه یه بانوی دیگه رو کشون کشون این همه راه ببره؟! توی کره هم که روغن حیوانی نیست بگی زنهای قدیم بودن روغن حیوانی می خوردن، قوی بودن!

2- کشتم خودمو.. عسلویه رو می گم.

3- این برنامه مردم ایران سلامم خیلی خوبه ها. شهیدی فر، اینانلو و شهاب مرادی واقعاً خوبن.

شهیدی فر یه علاقه خاصی به امام موسی صدر داره، امروز خواهر شو دعوت کرده بودن خیلی جالب بود، فقط حیف که بد موقع پخش میشه.

4- این منصور ضابطیان از اون جهانگردهای حرفیه. تا حالا چندین بار سفرنامه هاش به اقصی نقاط جهان تو مطبوعات چاپ شده. کلاً آدم خوشحال و با مزه ایه.

5- البته من زیر تیغ رو هم ندیدم، اما شنیدمش!

 تو خوابگاه وقتی بچه ها نگاه می کردند، یه صدای مبهمی از اشک و آه و ناله رو به عنوان زیر تیغ می شنیدم. از تعداد دمپایی های بیرون اتاق تلویزیون در هنگام پخش این سریال به پرطرفدار بودنش پی بردم!

6- پرویز پرستویی وااااقعـــــــــــاً بازیگره.

7- کی می تونه به ایتالیایی سرچ کنه " زیر تیغ" ؟! نه، خدایی اگه کسی ایتالیایی بلده سرچ کنه نتیجه رو به مام بگه.

 

بحث  انسان های شیفته (love too much )  یه مبحثه تو روانشناسی و اصطلاحاً به شخصیت هایی گفته می شه که بی دلیل عاشق دیگران می شن و عشقشون یک طرفه اس. این افراد معمولاً برای جلب توجه و محبت طرف مقابلشون هر کاری می کنن و به خاطر کسی که هیچ علاقه ای بهشون نداره اغلب خودشون رو دچار رنج و عذاب هم می کنن در حالی که متقابلاً هیچ محبتی نمی بینند.

 

  

+ نوشته شده توسط زهرا قدیانی در سه شنبه دوم مرداد 1386 و ساعت 20:42 |