تبليغاتX
دنیای سه خواهر

            شاید فکر می کنند:

 

                        شهیدان زنده اند...

 

           ... ما چرا بجنگیم؟!

 

گفتم چه حسی داری وقتی می بینی بابای تو رفته، حالا وضع اینجوریه؟

گفت: هیچی، با فاطمه زهرا احساس همدردی می کنم!

 

***

گفت: وقتی جنگ تموم شد 4 سالم بود. از جنگ فقط گریه هاش یادم مونده. به عنوان بزرگترین فرزند خانواده فکر می کردم مسئولیت بزرگی رو دوشمه! حرف جبهه رفتن بابام که میومد وسط انقدر گریه می کردم که بابام پشیمون بشه. جنگ که تموم شد احساس پیروزی می کردم!

 

***

گفت: نفس امام بهشون خورده بود... یه جریانی راه افتاده بود که همه یه جوری درگیرش می شدن خوب و بد. جنگ آدمها رو ساخت، بعدم بردشون. اما ما چی ؟! از در و دیوار واسمون گناه می باره. لعنت به این شهر، لعنت به خیابوناش...

گفتم: جهاد اکبر جهاد اکبر که می گن همینه دیگه، لابد. .. سخته. انگار کن که وسط جبهه ای.

 

***

کوچه های وحشی، مردم خسته

 

قرار شده از اردیبهشت پلیس با بی حجابی برخورد کنه. اول همین جا بیزاری می جویم از تمام روزنامه ها و مجلاتی که با گرفتن ژست روشنفکری بر علیه این اقدام  موضع گرفتن. هر چند اقدام پلیس به نظرم نمی تونه این موج بی حیایی وحشیانه ای ( دقیقا همین عبارت: بی حیایی وحشیانه. این دیگه از مسئله حجاب و بی حجابی فراتر رفته ) که طی این سال ها بر اثر عوامل مختلف به شکل آزاردهنده ای رشد کرده رو بگیره ولی حداقل تا یه حدی از گسترش بیشترش جلوگیری می کنه و به عنوان یه اقدام حداقلی لازمه. بله تکرار می کنم لازمه. فکر می کنم تو این سال هایی که گذشت به قدر کافی از فضای باز ضربه خوردیم، به حد کافی همه شهر به لجن کشیده شد. الان دیگه همه مردم خسته اند، خسته.

مرد و زن و دیندار و بی دین و پیر و جوون هم نداره.

 گروه های مذهبی که مشخصه خیلی نگرانند. همه ما خیلی از افرادی رو دیدیم که حتی خودشون هم شاید زیاد مقید و معتقد نباشن اما اونام به وضع موجود اعتراض دارن. خود من بارها افرادی رو دیدم که خودشون اصلا مقید نبودن ولی خواستار دخالت پلیس بودن و اجبار حکومتی رو لازم می دونستن.

هرچند دیگه از این به بعد هر کاری هم که صورت بگیره، اعم از فرهنگی و اجبار و غیره نمی تونه وضع رو به حالت اول برگردونه . بد زمونه ایه. پناه بر خدا.

 

****

آوینی فرمانده بوده؟!

 

سه شنبه و چهارشنبه این هفته یادمان شهید آوینی با حضور سعید قاسمی، مسعود فراستی، نادرطالب زاده، وحید جلیلی و... برگزار شد. نمی خواستم در این مورد چیزی بنویسم چون فکر می کنم اونایی که اومدن که خب استفاده اشو بردن اونایی هم که نیومدن خب نیومدن دیگه. اما اخر مراسم وحید جلیلی ( سردبیر سوره خدابیامرز ) گفت که اونایی که وبلاگ دارن این مراسم رو منعکس کنند، منم گفتم لابد یه چیزی می دونسته که گفته.

حرف های زیادی زده شد و طبیعتا کسی انتظار نداره همه اون حرفا اینجا انعکاس پیداکنه! یکی از جالب ترین هاش واسه من صحبتی بود که وحید جلیلی کرد.

( اولین باری بود که وحید جلیلی رو می دیدم از نزدیک، قبلا با خوندن نوشته هاش ارادت خاصی بهش پیدا کرده بودم. )

من همیشه نگاهم به شهادت شهید آوینی این جوری بود که خیلی حیف شد ( البته منظورم از حیف واسه ماهاس والا واسه خودش که...) و این حرفا. وحید جلیلی توضیح داد که خون اوینی چه کارا که نکرده.

یه خاطره ام در حاشیه برای خودم اتفاق افتاد: قبل از مراسم با یکی از آشناهام بودم. آشنایی من با اون در همین حد بود که می دونستم دانشجوی مهندسی شیمی دانشگاه تهرانه، مذهبیه و اهل فعالیت های فرهنگی _ دینی. قرار شد از هم جدا بشیم، اون بره سایت دانشگاه و من برم دانشکده داروسازی. وقتی فهمید یادمان یه شهیده، گفت اونم باهام میاد. گفت شاید شهید یه دستی رو سر مام بکشه. پرسید یادمان کیه؟ گفتم شهید اوینی. پرسید شهید آوینی کی بوده؟!!

خیلی ها رو دیدم شهید آوینی رو نمی شناختن. اما این بار خیلی سخت بود باور کنم یه نفر دانشجو باشه، مذهبی باشه، اهل این کارا باشه، تو دانشگاه تهران باشه، دانشجو باشه، به دست شهید! هم اعتقاد داشته باشه، مذهبی باشه، دانشجو هم باشه اما ندونه شهید آوینی کی بوده!

 

 

+ نوشته شده توسط زهرا قدیانی در پنجشنبه بیست و سوم فروردین 1386 و ساعت 19:22 |

بنام خدا

"ملوانان بریتانیایی در اولین کنفرانس مطبوعاتی پس از آزادی با قرائت بیانیه ای به شرح ماجرای دستگیری خود در آبهای خلیج فارس پرداخته و گفتند که بیشتر روزهای بازداشت در ایران را در انزوا و تحت فشار روانی بوده، به آنها چشم بند زده شده بوده و به تناوب بازجویی می شده اند."

"معاون جورج بوش در سخنان خود افزود که اعطای پاداش به افرادی که "آدم ربایی" کرده اند، تنها موجب تشویق بیشتر برای این کار می شود."

 

"بوش ایران را به گروگان گیری متهم کرد." ( بی بی سی )

 

چه بد تیپ

 

جک در سرزمین عجائب

 

 

دولت ایران در اقدامی بی شرمانه پس از گروگان گرفتن 15 تن از نظامیان انگلیسی، دست به اعمالی غیر انسانی بر علیه گروگان ها می زند. به بیان نمونه هایی از این رفتار ضدانسانی می پردازیم:

 

1-  ایران به منظور ایجاد فضای رعب و وحشت و تحت فشار قرار دادن نظامیان انگلیسی با حبس آنان در اتاق های یک نفره، افق دید این دریادلان را به چند متر کاهش داد. به گفته روانشناسان محدود کردن دید افرادی که تا پیش از این جولانگاهشان آب های خلیج فارس بوده است از پیشرفته ترین تکنیک های شکنجه محسوب می شود که حتی آموزش آن در پایگاه های نظامی اسرائیل نیز سابقه نداشته است.

 

2- دولت ایران با هدف ایجاد شانتاژ خبری و جنگ روانی اقدام به پخش تصاویر تفنگداران انگلیسی کرده است. گفته می شود این اقدام به منظور ایجاد فشار روانی بر خانواده ای گروگان ها و تحریک افکار عمومی بر ضد دولت انگلیس صورت گرفته است، بطوریکه مادر جک یکی از نظامیان گروگان گرفته شده به محض دیدن تصویر فرزندش با آهنگی حزن آلود فریاد زد: " اوه  پسرم، جک... جز جیگر بگیری تونی

( جز جیگر معادل فارسی fire to liver است - مترجم) ببین چه جوری بچه امو اسیر دیار غربت کردی..."

این جنایت حتی در جنگ 8 ساله ایران و عراق هم سابقه نداشته است. بطوریکه امروز پس از گذشت 18 سال از پایان جنگ به منظور جلوگیری از اثرات نامطلوب دیدن استخوان های فرزند، بسیاری از خانواده ای ایرانی اطلاعی از سرنوشت فرزند خود در دست ندارند.

همچنین بنا بر رأفت آمریکایی ـ انگلیسی مدتهاست از دیپلمات های بازداشت شده در اربیل نیز خبری در اختیار رسانه ها قرار نگرفته است.

 

3- بنا به گفته یکی از تفنگداران زن انگلیسی، نیروهای سپاه ایران از ساعات اولیه بازداشت، او را مجبور به تحمل مصیبت عظمایی به نام روسری نموده اند، که این امر نشان دهنده نقض آشکار حقوق زنان و وضعیت اسفبار زنان در ایران است.لذا از کلیه سازمان ها و گروه های فعال حقوق بشر، فعالین زنان، شیرین عقل عبادی و دوستان تقاضا می شود در جهت رفع هر چه سریع تر این گونه تبعیض ها تلاش نمایند.

 

4- آدم ربایان با علم به اینکه جک ( یکی از گروگان ها ) از کودکی از ران مرغ متنفر بوده است، به منظور ایجا فشار روانی- جسمی بر وی، علی رغم درخواست های مکرر وی مبنی بر تعویض ران با سینه مرغ از این عمل خودداری نموده اند و این قساوتیست که حتی در زندان ابوغریب و گوآنتانامو هم سابقه نداشته است.

 

5- دولت ایران به تلافی ساخت فیلم 300 ، کت و شلوارهایی را در اختیار سربازان انگلیسی قرار داده که به هیچ وجه فیت تن آنها نبوده و علاوه بر برهم زدن تناسب اندام مردان انگلیسی از آنان چهره ای

نامرتب ارائه داده است. همچنین با پوشاندن یک دست لباس شنبه یکشنبه به نظامی زن انگلیسی او را چاق تر نشان داده اند. البته دولت فخیمه بریتانیا با هشیاری خاصی از فرزندان خود خواست به منظور جلوگیری از آثار نامطلوب این بدتیپی بر اذهان عمومی جهان، قبل از ورود به خاک این کشور، لباس های ناموزون خود را تعویض کنند. به این ترتیب یکی دیگر از چرچیل بازی های ایران کشف و خنثی شد.

 

6- بنا بر مشاهدات صورت گرفته از سوی نظامیان گروگان گرفته شده، میوه های ایران بیش از حد معمول دارای هسته بوده، که این خود نشان دهنده انحراف ایران در فعالیت های هسته ای می باشد. گفته می شود تحقیقات در این زمینه باانجام آزمایش بر روی سیستم گوارش و مواد دفع شده نظامیان انگلیسی ادامه دارد.

 

7- به گفته آگاهان بسیاری از پسته هایی که در اختیار نظامیان قرار گرفته است در بسته بوده است. ساک های سنتی اصفهان هم زده دار بوده اند، که این امر نشان از عدم حسن نیت ایران در این ماجراست.

 

شکست هیمنه؟!

 

فکر می کنم آزاد کردن انگلیسی ها کار درستی بود. این ماجرا تا همین جا به نفع ایران پیش رفته بود و به اندازه کافی اقتدار نشون دادیم دیگه بیش از این ظرفیت کش دادن نداشت بخصوص با این وضع بلبشوی هسته ای. از همون اولش هم کاملا تابلو بود که انگلیسی ها می خوان این ماجرا رو پیرهن عثمان کنند و دیدیم که کردند. هیچ بعید نبود شبیه ماجرای لبنان رو بخوان پیاده کنن ( البته ایران مثل لبنان نیست و بدیهیه که در اون صورت روند سناریو طور دیگه ای پیش می رفت)

 

 

 این گروه هایی هم که اشکال می کنند که چرا آزادشون کردید و چرا ایران ضعف نشون داد به نظرم بیشتر فقط به دنبال انتقاد مخرب هستند تا دلسوزی. همینها اگر یه اتفاقی می افتاد سر هیچ و پوچ، طور دیگه ای حرف می زدند. داد سخنشون می رفت به آسمون که تنش زایی کردید و این حرف هااا

 

البته نه به اون شوری شوری نه به این بی نمکی . نه به اون اولش که اون همه سخت گرفتن دانشجوها رو فرستادن تجمع کنند و حرف از محاکمه بزنن، نه به این آخرش که این طوری رأفت بازی درآوردن. ایران خیلی متناقض رفتار کرد. می شد بهتر تمومش کرد.

 

اگر واقعا اسم متجاوز گذاشتن رو اینا چرا سر آخر شبیه گلادیاتورها با بدرقه مقامات عالی رتبه نظام! روونه اشون کردن؟ این ساک ها و پسته و گز چه لوس بازیی بود در آوردن؟!!

شاید عده ای بگن اینا برای تبلیغات بوده. من قبول ندارم چون اولا فراموش نکنیم ابزار تبلیغات در مشت اوناس و دیدیم که دارن حقایق و پذایرایی گرم! مارو وارونه نشون می دن. ثانیا این چه جور تبلیغاتیه که خودمونو خراب می کنه؟!

 

+ نوشته شده توسط زهرا قدیانی در شنبه هجدهم فروردین 1386 و ساعت 12:49 |

 

بنام خداااا

 

هر گونه ارتقاء سیستم پذیرفته می شود

 

سیستم هامون دیگه خیلی از رده خارجه. به pentium  که نمی رسه هیچ، به زور در حد 8086 کار می کنه. مشکل اصلی فکر می کنم CPU باشه. قدرت تحلیل پائینه، سرعت هم پائینه. به درد تحلیل مهندسی نمی خوره. سیستم هامون فقط به درد game می خوره، بازی های کسل کننده و سطح پائین. دمای تولیدی هم بالاس، زود داغ می کنه. مشکل ضعف هسته اس.

حافظه ROM خوبه، البته اگه بذاریم کارشو بکنه. کار خود خداس.

اما RAM مشکلاتی داره، اما قابل تغییره، نگران نباشید.

می ریم سر INPUT UNIT :

وضع کیبورد خیلی بده. بعضی هاش در اومده و کار نمی کنه، مثل خ و د و الف.

موس هم حسابی گرد گرفته، چون هر جایی پا گذاشتیم.

میکروفن هامون هم مشکل دارن، هر چی می شنویم حکایت یاسینه.

وبکم ها هم ضعیف عمل می کنن. روی مسائلی که باید زوم نمی کنن در عوض چیزای به درد نخور رو بزرگ نشون می دن.

از خروجی ها:

Speaker ها همه عالیه. همه مون عالی صحبت می کنیم.

مانیتورها هم با وجود سایز بالا وضوح تصویرش پائینه. شفافیت نداره.

 Caseهامونو الکی بزک دوزک کردیم. بعضی ها دیواره کیس هاشونو باز کردن، می خوان open باشن، غافل از اینکه سیستمی بهتر هواگیری می کنه که از یه پوشش عالی با مهندسی دقیق برخوردار باشه. البته زیبایی هم شرطه.

روی کیس یه چراغ سبز ( LED POWER ) هست که باید مدام چشممون بهش باشه تا اگه یه وقت انرژی کم یا قطع شد، سریع خودمون رو به یه منبع انرژی درست درمون وصل کنیم. منبع بی نهایت ِ انرژی عالم خوبه واسه این کار. همواره در دسترس و شارژه. قطعی و پارازیت هم نداره.

در مورد کارت گرافیک چیزی که مهمه چیپ ست پردازنده اس  chipset ) ).

باید قدرت پردازش چند بعدی رو داشته باشه.

مادر برد ( Motherb board ) هم مشکل داره. محلی برای اضافه کردن قطعات بدرد بخور توش پیش بینی نشده.

کم کم فکر کنم به این نتیجه می رسیم که باید ارتقاء سیستم داد.

باید کار رو دست کسی سپرد که واقعا سرش بشه. خیلی ها خواستن ارتقا بدن، دادن دست ناوارد، یه وصله ناجوری از اب در اومده که بیا و ببین. خیلی ها نه تنها نتونستن ارتقاء بدن بلکه زدن CPU و مادربرد خودشونو سوزوندن. باید همه قطعات هماهنگ باشه، اسلیوها (slave) باید درست متصل شن. جامپرها باید درست جابخوره، خلاصه کار هر کسی نیست. باید عالی ترین تکنولوژی رو به خدمت گرفت. نباید روز به روز شد، باید سیستمی بود برای تمام روزها.

مردی رو می شناسم که می گفت هر گونه ارتقاء سیستم پذیرفته می شود. خودش آخه آخر سیستم بود.

نه اینکه فکر کنید اسپانسر گرفتم واسه وبلاگم ها نه، دیگه یه وبلاگ فیلتر شده که این حرفارو نداره. منم تعریفش رو از دیگرون شنیدم. می گن خیلی ها رو ارتقاء داده، خیلی ها خودشون شدن ارتقاء دهنده.

خیلی هم خوب حساب می کنه پاتون. به خیلی ها هم تخفیف می ده. همه قطعات رو هم خودش اماده می کنه، از CPU و مادربرد گرفته تا ریزترین جامپرها. خودش اسمبل می کنه، پارتیشن بندی می کنه، ویندوزو نصب می کنه، تحویل می ده. فقط کافیه تصمیم بگیریم ارتقاء بدیم.

 

***

 

من و BBC و بازتاب

 

این جکو یادتونه:

مردم یه جایی اون ور کره زمین که اصلا هیچ ربطی به هیچ کدوم از شهرای ایران ندارن، برای همدردی با مردم بم خونه هاشونو خراب کردن.

حالا شده داستان من. برای هم دردی با بی بی سی و بازتاب فیلتر شدم!

البته این طور که پیداس همه جا این فیلتر اعمال نشده، همون فیلتر موضعیه فعلا.

 

***

 

سخنی با عمو فیلتر باف

 

عموفیلترباف، برادر من، اگه کمی دقت کنی این وبلاگ نیازی به فیلتر کردن نداره ها. پدر جان آخه این چه کاریه می کنید؟ آخه انسان چی بگه به شماها. سریع تر تو کارت تجدید نظر کن.

 

***

 

شیشه پنجره را باران شست...

 

این روزا تو تهران هوا خیلی خوبه ( آب و هوا رو می گم البته ) بعضی وقتا یه بارون خیلی لطیفی

می زنه، باران زدنی.

انسان یاد این ترانه می افته:

بارون بارونه         ز ِمینا تر می شه

گلنسا جونُم        کارا بهتر می شه

( توضیح برای جلوگیری از فیلتر سراسری : گلنسا جون همسر قانونی و شرعی خواننده و از طرفی خواهر ترانه سراست. من تحقیق کردم، می دونم. شما خیالت راحت. )

 

 

***

 

انسجام اسلامی در خانواده

 

مقارن با هفته وحدت و در راستای ایجاد انسجام اسلامی، پدر اینجانب طبقه پائین خونمون رو به یکی از خواهران سنی مذهب اجاره داد.

اینکه ما داریم با این عملمون انسجام اسلامی می کنیم رو مامانم کشف کرد و ما کلی لذت بردیم از این طنز ظریفی که در این کشف بود.

 

+ نوشته شده توسط زهرا قدیانی در جمعه هفدهم فروردین 1386 و ساعت 0:6 |

بنام  خدا

 

بیست سوالی

 

حدس می زنید این جملات متعلق به چه کسی است؟

 

" یا رسول الله، ای آورنده قرآن، کجائی، بیا و دست مرا بگیر و به باغ وصحرا، به هر کجا که می خواهی ببر. تو اگر ما را میان دریای مصیبت هم ببری، خواهیم آمد.، زیرا تو عالم به حیات و زندگی ما هستی."

 

یکی از مراجع عالیقدر؟

نه.

یک سالک عاشق؟

نه.

عارف واصل؟

نه بالام جان، نه.

یک رهروی بیدار؟

Sorry

فرمانده کل بسیج؟

      با نمک شدید. نه.

یک خفن مذهب؟

نه!

بله؟!! خودم؟

مرسی.    اما نه.

حال ادامه بیست سوالی نیست و اینجا من هستم که می گویم کی بیست سوالی تمام شود.

( تقصیر صداسیماست که فیلم در مورد هیتلر و نازی ها زیاد نشودن میده، جوونا خودکامه می شن)

 

جواب: جملات از ژان ژاک روسوی فرانسویست!

 

( بهش نمیومد، نه؟ ژانو چه به به این حرفها. رو نکرده بودی ژان جان. )

 

کتاب آیات ربانی نوشته احمد کاویانپور پر است از این قبیل ابراز ارادت ها از کسانی مثل برنارد شاو، گوته، گوستاولوبن، بانوکوبولد، امیل، کنت دوگو و بسیاری دیگر.

 

می گویند پیامبر از بچگی همین طور جذاب بوده است.

 

***

 

اشک ها و لبخندهای سیاسی

 

دانشجو باید احساس سیاسی، درک سیاسی، تحلیل سیاسی داشته باشد.

این جمله رو تو خیابون قدس جلوی دانشگاه نوشتن.

احساس سیاسی یعنی چی؟! نه، خدایی یعنی چی ؟!

من که هر چی فکر می کنم به نتیجه ای نمی رسم. ( تو رو خدا ببینا، آدم می خواد بدونه احساس یعنی چی مگه فکر می کنه؟! همه چی قاطی شده)

من هر وقت این مستند برای آزادی رو می بینم ( همونی که مربوطه به 12 فروردینه ) وقتی ازاون پیرزن عشایر می پرسن به چی می خوای رای بدی و اون جواب می ده به جمهوری اسلامیِ آقای خمینی، اشکم در میاد. ( توضیح اینکه بجز رنگ خدا هیچ فیلم دیگه ای تا حالا نتونسته اشک منو در بیاره )

البته دوباره خندم میگره ها. چون وقتی از پیرزنه می پرسن شما چند سالته با یه اعتماد به نفس خاصی می گه  60 سال.  اش هم به خاطر اینه که پیرزنه مینیمم ۹۰رو داره.  

 

 

+ نوشته شده توسط زهرا قدیانی در یکشنبه دوازدهم فروردین 1386 و ساعت 19:47 |

 

بسم الله

 

سفر به سرزمین ملائک با عینک خوش بینی

 

علی رغم انتقادات صورت گرفته در مورد اردوی از بلاگ تا پلاک، این اردو دارای امتیازات بسیاری بود که به برخی از آنها اشاره می کنیم:

 

تحقق شعار ما می توانیم

پیش از این فکر می کردیم وجود بودجه کافی، خودروی فرماندهی، خودروی پشتیبانی، چند نفر نیرو، بی سیم، اتوبوس ایاب و ذهاب و... برای برگزاری اردوی جنوب ضروریست. در این اردو معلوممان شد خیال می کرده ایم.

این اردو خودروی فرماندهی که سهل است، خودروی تدارکات هم نداشت!

بگذریم که گاهی ... ساعت ( گفتن نگید ) معطل می شدیم در عوض بهمان ثابت شد" ما می توانیم "

 

مشاهده امدادهای غیبی

ما بدون پیوند زدن چشم برزخی، امدادهای غیبی را در این اردو با چشم سر دیدیم. همین که اتوبوس اردو ظهر روز حرکت قطعی شده به نظر شما دست غیب در کار نبوده؟

 

 

یادآوری روز حساب

بزرگان گفته اند در آن گیر و دار حساب رسی، گرسنگی و تشنگی هم قوز بالا قوز خواهد بود. در این اردو سعی شد با ایجاد موقعیت های مصنوعی گرسنگی یادی هم از قیامت شده باشد. باشد که متذکر شده باشیم.

 

پاک شدن دلها

به بعضی ها که می گویی " حجاب "، جواب می شنوی: ای خواااااهر آدم باید دلش پاک باشه!

شده بود داستان ما. این همه شهید شهید کردیم، آخر اردو کوکاکولا و فانتا خوردیم. لابد دلمان پاک شده بود دیگر... ای خواااااهر!

 

یادآوری نعمت های الهی

ما در این سفر متوجه شدیم سیستم لب و دهان انسان طوری آفریده شده که می تواند حلیم را سر بکشد. نیازی هم به قاشق نیست.  

 

صرفه جویی در سرمایه های ملی

در این اردو معلوممان شد قاشق چندان هم ضروری نیست. در تمام این سال ها می شد بدون صرف این همه هزینه و انرژی، بی قاشق هم سر کرد.

 

 

 

***

باز هم در مورد اردو جنوب خواهم نوشت. من تا آن فلش مِمُری معهود را تصاحب نکنم آرام نمی گیرم.

( توضیح برای اونایی که نبودن: جایزه  نوشته برتر یه فلش ممریه )

 

***

دو روز بعد از نوشتن پست قبل، همسایه بغلیمون مُرد. جالبه نه؟!

 

+ نوشته شده توسط زهرا قدیانی در جمعه سوم فروردین 1386 و ساعت 23:7 |