هو المصور
انقلاب به روایت سیما
مبارزی از هند
آخرین فیلم ساخته شده در رابطه با انقلاب و حواشی آن بر می گردد به سال های دور، در نتیجه تمام فیلم های پخش شده در ایام دهه فجر تکرار مکررات است و می توان پیش بینی کرد کمترین میزان مخاطب رابه خود اختصاص داده اند.
در زمینه سریال ، امسال شاهد پخش " از نفس افتاده " از شبکه اول سیما و" تا صبح " از شبکه تهران بودیم.
قاسم جعفری که با یافتن رگ خواب مخاطب عام، ید طولایی در ساخت مجموعه های تجاری دارد، این بار تکنیک های خاص خود را در جهت ساخت مجموعه ای با محوریت مبارزات انقلابی به کار گرفته است! طبیعتاً حاصل چیزی نیست جز مجموعه ای سطحی و از بسیاری جهات از قبیل فیلم نامه ، کارگردانی و بازی ها ضعیف.
نگارنده با مطالعه تنها دو کتاب از خاطرات مبارزین قبل از انقلاب و با سنی کمتر از عمر انقلاب، تفاوت فضای فیلم با فضای مبارزات آن دوران را کاملاً حس می کند. بنابر این نتیجه می گیریم نویسنده فیلم نامه یا حتی دو کتاب ساده هم در این زمینه مطالعه نکرده است یا متولد دهه هفتاد است و از صغر سن رنج می برد!
مشکلات این سریال فراتر از ان است که بتوان در این مجال به آن پرداخت، تنها به بیان مواردی آشکار از این نقاط ضعف بسنده می کنیم.
شیده، شخصیت مبارز داستان حتی قادر نیست مسافتی را به راحتی بدود و مدام زمین می خورد! صورتش چند روز پس از خلاصی از زیر شکنجه های ساواک دوباره شادابی گذشته را باز یافته و او مثل دسته گل سر سفره عقد می نشیند و شادمانه بله را همان بار اول می گوید. این نشان می دهد فیلمنامه نویس حتی شناخت درستی از مقوله شکنجه هم ندارد. دخترک در حالیکه از سوی سازمان امنیت کشور تحت پیگرد است با امنیت خاطر در خیابان های شهر قدم می زند، لابد به تصور اینکه عینک دودی مدل 2006 اش او را غیر قابل شناسایی کرده است! در این اثنا ناگهان دلش برای شاگردانش تنگ شده برای رفع دلتنگی سری هم به مدرسه محل تدریسش می زند و به پسربچه هایی با مدل موی " تَن تَن " آموزش روخوانی می دهد
شخصیت آرش که در اثر ناشیگری فیلم نامه نویس، همنام یکی از سفاک ترین شکنجه گران ساواک است، ناگهان در عرض چند روز و در نتیجه عشق شیده و به گفته خود او بدون تغییر در اهداف و عقاید، تبدیل به مبارز و مقاومی نستوه و البته ابله می شود. از آن بدتر اینکه یکی از شخصیت های دیگر سریال او را به حُر هم تشبیه می کند. این نوع شخصیت پردازی نشان دهنده عدم شناخت نویسنده از روحیات و خصوصیان مبارزین است.آرش در نوجوانی عکاسی می کند، آن هم با استفاده از تکنیک های ضد نور و کادر های تناسب طلایی! و این نشان می دهد فیلمنامه نویس شناخت درستی از توانایی های یک نوجوان و قابلیت های عکاسی در آن دوران هم ندارد.
اصلاً چه معنی دارد انسان با عینک بد بینی به پیرامون بنگرد؟! یکی از پیام های این سریال این بود که بیایید همگی خوش بین باشیم مثل شیده. مثلاً وقتی می بینیم ماشین به چه بزرگی دم در خانه آرش پارک است مبادا بد به دلمان راه بدهیم که امکان دارد ماموری، ساواکی، کسی در خانه باشد. این نشان می دهد فیلم نامه نویس در بحث تفکر مثبت روانشناسی وارد است.
این فیلمنامه نویس تصور می کند با تکرار جمله " تو فقط جسم منو شکنجه می کنی، روح من آزاده " یکی از جملات شخصیت تُم در داستان کلبه عمو تُم، نهایت روحیه مبارزه طلبی را به شخصیت های داستانش تزریق کرده است.
به تمام این ضعف ها پایان غیر قابل تحمل و لج درآور را هم اضافه کنید. بهتر بود قاسم جعفری نام این سریالش را هم مبارزی از هند انتخاب می کرد.
صندلی قرمز
نوع دیگری از برنامه های سیما، مصاحبه با مبارزین انقلابی بود. " فوق العاده" که از شبکه سه سیما پخش می شد، از شاخص ترین های این گروه برنامه سازی بود.
مصاحبه با هاشمی رفسنجانی به این شکل در این برنامه نیز، تقریبا بی سابقه بود.
فرزاد حسنی مجری مدعی، گستاخ و البته توانای این برنامه در چرخشی استراتژیک! ناگهان از روش همیشگی اش در مواجهه با مهمانان برنامه دست بر می دارد، برنامه از حالت یک گفتگوی نگوییم چالشی، حتی معمولی هم فرسنگ ها فاصله گرفته و تبدیل می شود به تریبونی برای پاسخ های یک خطی در جواب سوال کننده ای مجذوب و لبخند بر لب. سوال های که گاه حکایت از دردهای عظیمی دارند.
شکستن طلسم آرشیو
سیمای جمهوری اسلامی ایران که تا پیش از این حتی صحنه دست زدن مردم میان سخنرانی امام در بهشت زهرا هم، از زیر تیغ سانسورش جان سالم به در نمی برد، چندیست اقدام به پخش فیلم های مستندی می کند که تا پیش از این به دلائلی چون احتمالاً وجود خانم ها بی حجاب، شعارها ی مارکسیستی کمونیستی و یا حضور افرادی خاص و نیز به دلائل نا معلوم دیگر، در آرشیو این سازمان مهر محرمانه خورده بودند.
پخش برنامه انقلاب به روایت مستند سازان از شبکه 4 سیما ، نیز دفاعیات خسرو گلسرخی، روزنامه نگار و مبارز چپ گرا، سخنرانی بازرگاندر دانشگاه تهران از شبکه 2 و3 سیما یکی از اقدامات قابل ستایش این سازمان در زمینه روایت انقلاب است.
واقعیت اینست که کتمان حقایق تاریخی، خاصه در دوران کنونی که دستیابی به اطلاعات بسیار آسان است، نه تنها کمکی به پیشبرد اهداف گروه کتمان کننده نمی کند بلکه بیشترین ضرر را متوجه این گروه می کند و باعث از میان رفتن حس اعتماد ملی از رسانه ای می شود که قرار است ملی باشد!
پخش این گونه مستندها از چند جهت مفید است که به نمونه هایی اشاره می کنیم:
مستند هایی این چنین پاسخ مناسبیست برای آنانکه سعی در کم رنگ نمودن یا حتی شبهه افکنی در مورد مسئله جمهوریت در تفکر امام داشتند. تأکید امام و متعاقباً مردم بر مسئله جمهوریت و نیز ولایت فقیه از همان ابتدای جنبش را می توان آشکارا در این فیلم ها مشاهده نمود.
از سویی دیگر وجود گروه های مختلف در جریان تظاهرات و مبارزات، این نکته را نیز به اثبات می رساند که انتخاب نظام جمهوری اسلامی ایران توسط مردم یک اجبار و یا از سر ناآشنایی آنان با نظام های دیگر نبوده است. پخش مستندهایی از این دست این واقعیت را بیش از پیش آشکار می سازد که الگوهای مختلف لیبرال دموکراسی، نظام سوسیالیستی، کمونیستی مارکسیستی و... وجود داشته اند و مدافعان هر کدام به شدت به ترویج دیدگاه های خود می پرداخته اند و حضوری فعال در صحنه داشته اند.
از آن گذشته نمایش گروه های غیر مذهبی در جریان انقلاب این حسن را هم دارد که بیش از پیش قدرت و کشش جریان مذهبی را در میان مردم و مبارزین نشان می دهد. آری، جرقه های انقلاب در ایران توسط هر دو گروه مذهبی و غیر مذهبی زده شد، انواع و اقسام گروه های غیرمذهبی در این میان جان فشانی ها کردند اما آنچه انقلاب را به پیروزی رسانید جریان مذهبی و مردمی معتقد و پایبند به مذهب بود.
پخش بخشی از دفاعیات خسرو گلسرخی در بیدادگاه شاهنشاهی نیز از این جهت ارزشمند است که حامل نکات و پیام های بسیاری می تواند باشد. خسرو گلسرخی که به گفته خود یک مارکسیست لنینیست است، دفاعش را با سخن مولا حسین آغاز می کند و در سرتاسر دفاع خود از اندیشه علوی و حسینی بهره می گیرد. این نکته نشانگراینست که گرچه گروه های غیر مذهبی در جریان مبارزات علیه رژیم شاه وجود داشتند اما گاه همین آزادمردان و آزادزنان در ریشه دیندار نیز بودند، و ارائه تصویری سطحی، منفعلانه، متحجرانه، منزوی و غیرکاربری از دین موجب اقبال آنان به جریان های غیر مذهبی می گشت. چنان که دیده می شود پس از گسترش و تعمیق این شناخت توسط معلمین انقلاب، دکتر شریعتی، استاد مطهری ، آیت الله طالقانی و بسیاری دیگر و البته در صدر همه آنان امام خمینی زمینه جذب بسیاری فراهم می آید.
پخش مستند های انقلاب همچنین فرصتیست برای مردم و مسئولین تا بار دیگر آرمان های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی انقلاب را مرور کنند و با در نظر گرفتن و ضعیت حال حاضر نظام و مردم بیندیشند که براستی تا چه حد به این آرمان ها نزدیک شده ایم و اصولاً تا چه میزان در راستای آن حرکت کرده ایم؟ و اگر پس از 28 سال هنوز فرسنگ ها تا سر منزل مقصود فاصله هست (که هست، حتی گاه به علت انحراف از مسیر اصلی)، چرا؟
*******
سه خواهر پای تلویزیون
خیلی ها بهم گفتن که چرا اینقدر مطالب وبلاگ به اسمش بی ربطه؟
چی کار کنم کاریس که شده، جوونی کردم خامی کردم، زندگی رو سخت نگیرید حالا.
حالا هی من مجبورم از خواهرم اینا بگم که یه جوری ربط پیدا کنه.
من یه چند سالی هست که سریال نگاه کردن از سرم افتاده. آخرین سریال هایی که نگاه کردم کیف انگلیسی، شب دهم و روزهای اعتراض بود. آخریش هم همین مبارزی از هند بود که به همراه دو خواهر نشستم پاش، فکر کنم دوباره سریال نگاه کردنم رفت تا یه چند سال دیگه.
این سریال هیچی ام که نداشته باشه واسه ما دو تا مزیت داشت.
خواهر های من یکی از توانایی هاشون اینه که کافیه یه نکته ای چیزی رو دست بگیرن در کسری از ثانیه جُکشو می سازن، کمدی شو بازی می کنن، مسخره اش می کنند، اسم مستعار و بر چسب می زنن خلاصه هر کاری در این زمینه از دستشون بر بیاد کوتاهی نمی کنند.
این سریال مبارزی از هند هم که پر دستاویز های مطلوب برای شکوفایی این استعداد خواهر هام (و البته خودم ). شب ها یه دل سیر به کار های این دختره شیده می خندیدیم، دلمون شاد می شد.
انگیزه مهنازمون ( خواهر کوچیکه ) برای درس خوندن چند چندان شد. آخه برای کنکور نمایش می خونه و با دیدن این سریال پی به نیازهای اساسی کشور به کارگردان برد و تصمیم گرفت سریع تر کارگردان بشه.
