به نام خدا
همه ما تجربه بحث و مناظره دینی را داشته ایم. حتی بسیاری از ما، از توانایی و اطلاعات لازم برای پیروزی در این گونه بحث ها برخورداریم. اما یک اصل همیشگی در امر اثبات و بحث دینی ( و کلا علمی) اینست که پاسخ به سوالات بدیهی و انتقال مفاهیم گسترده و عمیق به زبان بسیار ساده و قابل فهم برای عامه، همواره کاریست بسیار مشکل ونیازمند توانایی ویژه و بکار گیری ظرافت های خاص .
در این میان انتقال مفاهیم دینی به کودکان از اهمیت زیادی برخوردار است. چه بسا کلمه یا جمله ای که در این رابطه به کودکی پنج ساله گفته می شود شالوده عقاید او را تا آخر عمر شکل دهد.
آنچه می خوانید شرح کامل صحبت های چند روز پیش من ( زهرا 22 ساله ) با دختر دایی ام ( فاطمه 6 ساله ) است. برای خودم روشن شد که رسما کم آوردم، خواستم با گذاشتن این متن در این وبلاگ اولا خوانندگان پاسخ های من را در مواجهه با فاطمه کوچولو نقد کنند. ثانیا موارد پیشنهادی خود را برای ادامه بحث به من منتقل کنند.
بحث امام شناسی با دختر 6 ساله
من مشغول دعا بعد از نماز بودم که فاطمه سر رسید و گفت: زهرا تو چرا این جوری دعا می کنی ؟ ( صحبت های فاطمه رو خودتون با لحن بچه گونه بخونید)
زهرا: پس چه جوری دعا کنم ؟ تو چه جوری دعا می کنی مگه ؟
فاطمه: اینجوری( دستاشو به حالت دعا برد بالا ) بعد می گم . خدایا ای خدای بزرگ همه مریضارو شفا بده . بذار اونام مثل ما از جاشون پاشن. خدایا اونایی که فقیرن ( این کلمه فقیرو یه جوری ادا کرد مثل اینکه مثلا یه مسئله چندش آور باشه ) رو هم شفا بده!! خدایا امام بده، البته اینو کم می گما، خیلی وقت پیش گفتم.
ز: آها خیلی وقت پیش گفتی ؟
ف : آره امام همه دزدا رو می کشه.
ز: می دونی دیگه چی کار می کنه؟
ف : چی می نویسی ؟
ز : هیچی. بگو تو.
ف: همه آدمای بدو می کشه.
ز: می دونی دیگه چی کار می کنه ؟! وقتی امام بیاد ؟ ( ظاهرا یه چیزی گفتم که هنوز نمی دونسته یعنی چی)
ف : امام بیاد یعنی چی . الان امامو خدا....؟! یعنی امام ....
ز : آره. یعنی الان امام هست، اما ما نمی بینیم، وقتی خدا امامو بیاره، امام میاد با همه دزدا با همه آدمای بد می جنگه.
ف: بعد دزدا امامو چی کار می کنن؟ می کشن ؟
ز : نه اونا نمی تونن . امام قدرتش زیاده . همه آدمای خوبم به امام کمک می کنن. می دونی دیگه چی می شه ؟
ف : ( با یه هیجان خاصی انگار داره فیلم اکشن تعریف می کنه ) بعد پلیس به به امام می گه دزدا تو رو نکشن. فرار کن . فرار کن.
ز :
آره امام خیلی زورش زیاده دزدا نمی تونن. دیگه مثلا همه آدما خوب می شن . بعدددددد دیگه هیچ فقیری توی دنیا نمی مونه . همه خوب درس می خونن. همه جا سر سبز می شه ... کلی خوب می شه. ( فاطمه با خنده و ذوق نگاه می کنه و وسط حرفام هی می گه آره آره )
ز : آره خیلی خوب می شه . ( اینجا بود کم آوردم. نمی دونستم دیگه چی بگم )
ف : تو آدم خوبی هستی، زهرا ؟ ( همه این حرفارو با یه هیجان خاصی می گه هی این ورو اون ور می پره ) آدم اگه خوب باشه شیطونو می بینه !! بعد اگه شیطون بهش بگه این کارو بکن شیطون که بده .آدم بهش می گه من قوییییییییی امممممممم این کارو نمی کنمممممممم . تو آدم خوبی هستی ؟ ( تو تمام این مدت من نگاش می کردم گاهی هم می گفتم اوهوم... آها )
ز : نمی دونم . سعی می کنم باشم.
ف : سعی می کنی ؟! مثلا شیطونو می بینی ؟
ز : نه شیطونو نمی بینم اما سعی می کنم کارایی که شیطون گفته رو انجام ندم.
ف : ولی من سعی نمی کنم . ( حالتش این جوری
)
ز :اِاِوااا چراااااا ؟ چرا آدم خوبی سعی نمی کنی باشی ؟
ف : چونکه زهرا ( خواهر فاطمه 14 ساله ) لپمو می کشه منم جیغ می زنم !!!!
ز:
![]()
ز: آها . چرا لپتو می کشه ؟ دوستت داره حتما.
( شما اگه برای کامل کردن بحث من و فاطمه نظری دارید بگید )
اینم یه عکس از فاطمه . همون شب مباحثه! ازش گرفتم. ( من نگفتم اینجوری ژست بگیره ها خودش ایده داده . بچههای امروزن دیگه
)

