تبليغاتX
دنیای سه خواهر

به نام خدا

 

آبادی بت خانه ز ویرانی ماست

 

با خواندن متن قبل شاید برای بسیاری از دوستان این سوال پیش آمده باشد که : " حال چه باید کرد ؟" یا  " از دست ما چه کاری ساخته است ؟"

اولا باید بپذیریم " آبادی بت خانه ز ویرانی ماست " . ما هم کم، کم کاری نکرده ایم در غیر این صورت وضع به بدی حالا نبود.

قصد دارم طی چند پست آینده تجربیاتی که در این زمینه گاه گاه در مکان های مختلفی مثل خوابگاه، دانشگاه، آرایشگاه، باشگاه ، گذرگاه و … بدست آورده ام را به رشته تحریر در آورم.

شاید بگویید این گونه کارها کم اهمیت یا بی تاثیرند ولی من چنین اعتقادی ندارم . چون :

 

1- " قل إِنّما أَعظکم بوحدةٍ أن تقوموا للهِ مَثنی و فُردی . یک دست هم، شاید صدا داشته باشد .

 

تنها هم می شود کارهایی کرد. پس به تنها بودنتان نگاه نکنید.

 

2 - " فَمَن یَعمل مِثقالَ ذَرَّة خَیرًا یَرَهُ " ۲  . به کوچکی کار نگاه نکنید!

 

3 - " مَن قتلَ نفسَا بِغَیرِ نَفسٍ أَو فَسَادٍ فِی الأَرضِ فَکأنَّما قَتَل النَّاسَ جمیعًا وَ مَن أَحیاهَا فَکَأَنَّما

 

أَحیا النَّاسَ جَمیعًا "  ۳  . پس به محدوده ای که می توانید تاثیر گذار باشید هم نگاه نکنید !!

 

4 - امام خمینی روحش شاد عجب حرف جالبی زده : " ماموریم به تکلیف نه نتیجه " . پس به میزان تاثیر گذاری کار هم نگاه نکنید لطفا !!!

فقط به کاری که می خواهید انجام دهید نگاه بکنید. به متن زیر هم یک نگاهی بکنید !!!!

 

 

101راز که هر زن باحجابی باید بداند.

 

راز شماره یک : شبیه پیامبر باشید .

 

پیامبر، رسالت جهان شمولش را از میان اقوام و نزدیکانش شروع کرد. شما هم قطعا در میان اقوام و دوستان خود خانم بی حجاب دارید پس از آنها شروع کنید. خداوند امر به معروف و نهی از منکر را برای همین مواقع آفریده. ( در ادامه راز هایی در مورد امر به معروف و نهی از منکر در زمینه بی حجابی خواهم گفت )  اگر هم واقعا در میان دوستان خود حتی یک خانم بی حجاب ندارید از خود بپرسید : چرا ؟!

واقعا چرا ؟! چرا بعضی از مذهبیون به گوشه غار تنهایی خود پناه می برند و از مردم فاصله می گیرند ؟ چرا افراد دیگر را تنها به جرم تفاوت مذهبی از ورود به جمع دوستانشان منع می کنند ؟ چرا فقط بایک عده خاص و محدود رابطه برقرار می کنند ؟ چرا با نگاهی توام با بغض و کینه به بی حجاب ها نگاه می کنند و آنها را از خود می رانند ؟ یک نفر نیست بگوید : عزیزم ، شما فقط یک لحظه به این فکر کنید که اگر عنایات حضرت حق شامل حالتان نمی شد ، اگر شما هم مثل آنان در خانواده ای غیر مذهبی پرورش می یافتید ، شاید شما هم حالا در جمع بی حجاب ها بودید. پس به جای راندن بی حجابها از خود در صدد ایجاد روابط گرم با آنها باشید، تا از این طریق تاثیرگذار باشید.

بعضی دختران را در خوابگاه و دانشگاه می دیدم که حصار سختی میان خود و دیگران کشیده اند و جز عده معدود هم فکر خودشان، افراد دیگر اجازه ورود به قلعه خلوت آنها را ندارند. قطعا این افراد نمی توانند در زندگی دیگران موثر واقع شوند.

اما عده ای دیگر نه. ( که تو دانشگاه ما اغلب دخترمذهبیا همین طوری اند. گفته بودم که بچه های دانشگاه سمنان نازن گلن همشون    ). همچنان که بر عقاید خود استوارند سعی می کنند با دیگران هم رابطه داشته باشند و در این رابطه بصورت چهره ای دوست داشتنی و محبوب  ( مثلا اینجوری یا     یا    یا   یا  یا اشکالی شبیه به این ) ظاهر شوند. البته این امری بدیهیست که دین و دین داری همواره همراه با جاذبه و دافعه خواهد بود اما باید مرز و مخاطب این دافعه را به خوبی شناخت.

به این نکته توجه کنید که بسیاری از افرادی که ظاهری غیر مذهبی و یا حتی ضد مذهب دارند دارای درونی پاکند و عدم توجه آنها به حجاب حاصل نا آگاهی و پرورش نادرست آنهاست .

در طی این سال ها هم اتاقیی داشتیم که خیلی آرایش می کرد و حجابش هم ...  از بدو ورودش به اتاق رفتارش توجه من را به خود جلب کرد. نمازش را اکثرا اول وقت و با توجه می خواند. به ائمه خصوصا امام زمان محبت خاصی داشت، دعای عهد هر صبحش فراموش نمی شد ، واجباتش را به خوبی انجام می داد ، به شهدا هم علاقه خاصی داشت. راستش را بخواهید رفتارش و خصوصا تناقض این اعمال با ظاهرش خیلی تعجبم را بر می انگیخت. همیشه به خودش هم می گفتم  : " هدی تو خیلی خاصی ها من تا حالا یه نفر مثل تو ندیدم " یک روز مستقیم به فرشته ( همون دوستم که  ۶ - ۵  پست پیش در موردش نوشته بودم رفته بود حج ) گفته بود تو چرا منو امر به معروف نمی کنی !!!!!!! . گویی تشنه هدایت بود.

من و حاج خانم فرشته خیلی با هدی در مورد این طور مسائل صحبت می کردیم. می گفت من به هر چی رسیدم خودم رسیدم . یک بار فرشته به هدی گفت : " تو و خانواده ات آخرش به خاطر این محبتی که به امام حسین دارید، عاقبت به خیر می شید " چنان منقلب شد که بیا و ببین .

خیلی از دختران را دیدم که به خاطر دوستی با افراد مومن و بودن در این مدل جمع ها حجابشان کامل شد. پس :

 

به بی حجاب ها به خاطر بی حجابی شان بد نگاه نکنید و با آنها دوست باشید.

 

 

ادامه دارد.....

 

 

*******

 

دارم میرم به سمنان دارم میرم به سمنان..... ( با آهنگ بخونین )

 

اینجانب طی یکی دو روز آینده به منظور علم آموزی  ( ریاضی محض ) و انجام بسیاری فعالیت های جنبی دیگر تهران را به مقصد سمنان ترک می گویم ( اردوی پیش دانشگاهی وورودیهاس ما زودتر می ریم ورودی هارو جذب انجمن اسلامی کنیم   ) و این بدان معنیست که زین پس شاید به منظور سر زدن به دوستان به مانند گذشته فرصت و سیستم لازم و کافی رانیابم لذا از کلیه دوستان خواهشمندم با وجود این ، چون همیشه یار و همراه این وبلاگ باشند و من را باگذاشتن نظراتشان مستفیض بفرمایند ( اینو جدی می گم چون از بعضی از نظرات پست قبلی واقعا استفاده کردم ) .

شاعر می گه : " منو تنها نذار     رو قلبم پا نذارررر  " ( ایضاً با آهنگ بخونین      )

عزیزانم منتظر باشید تا در آینده ای نه چندان دور پرده از رازهای شگرف دیگری در این زمینه بردارم. البته اون صد و یکی که می بینید اون بالا دکوریه . فعلا .....

سرتون سبز، دمتون گرم، لبتون خندون، دلتون شاد، خدا نگهدارتون، علی یارتون.

 

 

*******

1-      سباء – 46

2-      زلزله -  7

3-      مائده - 32

+ نوشته شده توسط زهرا قدیانی در سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385 و ساعت 23:35 |

به نام خدا

 

شمارش معکوس برای مرگ قورباغه ها

 

چگونه می شود که مسئله حجاب برای زنان در لبنان و یا حتی ترکیه این گونه ارزشمند و گران بهاست ؟ چگونه است که آن زن شیعه در قانا میان آتش و خون هم به سختی پاسدار حدود حجاب خویش است ؟

چگونه می شود آن مهاجر فقیر مراکشی یک تنه با سیستم قضایی فرانسه در میافتد و به بهای از بین بردن بسیاری از حقوق فردیش راضی به برداشتن حجاب خود نمی شود ؟ چگونه است که آن زن ثروتمند و خوش پوش کویتی را می بینی که چگونه حجاب کامل خود را بدون افراط و تفریط رعایت می کند ؟ چگونه است آن دختر دانشجو که بورسیه دانشگاه آمریکاست از این بابت که به عنوان تنها دانشجوی محجبه دانشگاه ، با صلابت تمام بر اعتقادات پای می فشارد به خود مفتخر است ؟...

زن مبارز لبنانی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

  

زن عرب مسلمان و محجبه 

 حجاب در فرانسه

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مبارزه برای حجاب

 

 

 

 

 

 

 

 

  

 

اما در ایران مسئله حجاب اینگونه لوث می شود ؟

 

بی حجابی در ایران!!!!!!!!

چگونه است که مقاومت زنان و دختران ایرانی در مقابل سیل تبلیغاتی دنیای غرب اینگونه دردناک در هم می شکند و فشن تیوی چه غم انگیز تمام هویت ، شخصیت و پیشینه فرهنگی زن مسلمان ایرانی را زیر پای قدرتمندش له می کند ، او را تهی می کند نابودش می کند و از نو می سازد . این بار در غالب یک انسان مسخ شده .

دینش را منشش را امواج نامرئی ماهواره ها تعریف می کند ، اوست که تعیین می کند صورت ، مو و لباس زن ایرانی چه وضعیت و کیفیتی خواهد داشت.چه شد که زن مسلمان ایرانی روی از یگانه قبله سعادت بر تافت که حالا دیگر معلوم نیست ماهواره ها بر بام های خانه های ایرانی رو به سوی کدامین قبله شهوت و حیوانیت اند.

 سهم زنان مسلمان ایرانی از اسلام چیست ؟

آیا جز اینست که ما اسلاممان را گم کردیم ؟

       و البته پیش از همه خودمان را گم کردیم ؟!

براستی علت چیست ؟ شاید در ابتدا بنظر برسد علت عدم آگاهی و یا عدم تبیین لزوم حجاب است . اما چه چیز مانع دریافت حقیقت است برای آنان که جویای آنند ؟

خوشبختانه مسئله حجاب از جمله مسائلیست که هیچ شبهه و سوالی پیرامون آن بی پاسخ نمانده ، حتی افرادی عادی که مطالعاتی اندک در این زمینه داشته اند می توانند به خوبی پاسخگوی این سوالات باشند.

علت دیگری که در کنار هجمه تبلیغاتی غرب و تاثیر فوق العاده آن، بر علیه حجاب می تواند مورد بررسی قرار گیرد، بی تفاوتی افراد چه مذهبی و چه غیر مذهبی به امر حجاب است. عده ای بااعتقاد یا بی اعتقاد بی حجاب اند و عده قلیلی هم که معتقد به آن و حافظ آنند نسبت به وضعیت نابسامان حجاب در کشور بی تفاوتند و یا حد اقل با این بهانه که کاری از ما ساخته نیست از دور نظاره گر این سقوط فرهنگی اند ونهایتش ابراز تاسفی با گفتن چند " نچ نچ " و دیگر هیچ.

 

مثل جامعه ایرانی مثل قورباغه هاست. اگر قورباغه ای را در آب جوش رها کنیم سریع از آب بیرون می جهد و اینگونه خود را از مرگ نجات می دهد، اما اگر قورباغه ای را در آب سرد رها کنیم و دمای آب را به تدریج افزایش دهیم قورباغه متوجه این افزایش دما نخواهد و در حالی که در غفلت خود غرق است از بین می رود .

ما هم اگر گرفتار غفلتیم قطعا محکومیم به فنا ، مگر اینکه ...

 

*******

متن رو خوندید ؟ این متنو من تابستون 83 ( تابستونا مشکل بی حجابی آخه پررنگتر می شه ) واسه یکی از نشریات دانشگاهمون که در مورد حجاب بود ، به عنوان مقدمه نوشته بودم . اون موقع ها وضع به بدی الان نبود ، در واقع  اون موقع شمارش معکوس برای مرگ قورباغه ها شروع شده بود، الان دیگه قورباغه ها مردن تموم شد رفت پی کارش.( البته من بیشتر در مورد تهران صحبت میکنم بسیاری از شهرستانا بهترن. مثلا همین سمنان که ما دانشجوشیم  ) . آدم یه جوری احساس می کنه این وضعیت برگشت ناپذیره .

 فشار حکومتی که فکر نمی کنم جواب بده، چون در اون صورت با 90 درصد زنان تهرانی باید برخورد قانونی بشه که امکان ناپذیره .

 

 

 

برخورد نیروی انتظامی با بی حجابی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

  نگرانی اقشار مذهبی از گسترش بی حد و حصر بی حجابی و فساد در جامعه

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

اقدام فرهنگی هم که اولا تعریف درستی ازش نداریم فقط می گن اقدام فرهنگی .آخرو نهایتش همین نمایشگاه های بی روح و کسل کننده پوشش ایرانی- ملی بود. به این خصوصیات نا امید کننده عدم استقبال رو هم اضافه کنید.   البته این وضعیت بهانه نمی شه واسه کار نکردن ما  حالا از هر طریقی که می تونیم و می شه  باید با این وضع مبارزه کنیم ( البته اگه خودمون اعتقادی به حجاب داشته باشیم ). 

 

این مطلب رو به عنوان مقدمه داشته باشید تا بعد مطالب بیشتری در مورد حجاب بذارم.

 

 

حجاب ارزشی برای زن مسلمان

راستی اون دختر عرب بورسیه آمریکاهس اون بالا گفتم ، تو مشهد، حرم امام رضا ( ع ) باهاشون آشنا شدم  اومده بودن زیارت، یعنی ماجرای واقعیه. دو تا خواهر بودن رشته اشونم ژنتیک بودش. کلی ام پولدار بودن . انقدر خوشم  اومد ازشون.
+ نوشته شده توسط زهرا قدیانی در پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385 و ساعت 23:18 |

به نام خدا

من نمی خواهم علیه هیچ گروهی بنویسم، نمی خواهم بر مبنای آنچه ندیده ام قضاوت کنم، نمی خواهم در مورد سیاست فکر کنم ( این یک قلم را اگر بتوانم که خیلی عالیست )، فقط می خواهم آنچه دیده ام را بازگو کنم. همین.

 به نظراتی که برای این یادداشت گذاشته می شود پاسخ می دهم ان شا الله       .                                                                                   

خواب های آقای رئیس جمهور، اشک های دختر دانشجو

 

 31خرداد   85- محوطه خوابگاه دختران – دانشگاه سمنان

در محوطه خوابگاه تحصن شده؟! تحصن خود جوش ؟ آنهم در دانشگاه سمنان با آن حراست قوی اش ؟ درست وسط پایان ترم ها ؟ آنهم در خوابگاه دختران، بدون دعوت هیچ تشکلی؟ غیر ممکن است، باور نمی کنم. تیر ۸۲ را فراموش نکرده ام ( اولین تیر ماه ما در دانشگاه ) همه دانشگاه ها به هم ریخته بودند. بچه های ما به هم چیپس تعارف می کردند !! اشتباه نکنید انتظار نداشتم جو گیر می شدند و بی خود هیاهو راه می انداختند . حداقلش این بود که باید پیگیر اتفاقات بودند، بی تفاوتی هم حدی دارد.

اما نه، انگار قضیه جدی است. 150-100  نفر از دانشجویان خوابگاه 800 نفری در محوطه جمع شده اند و در حالیکه شعار می دهند به سمت درب خروجی حرکت می کنند. " امکانات ندارین .. دانشجو نیارین "، " دانشجوی روزانه .. بی خوابگاه نمی مونه "، " به مادرم بگوئید .. دختر خوابگاه ندارد"، " بچه ها حمایت حمایت ... " . همه یک صدا شعار می دادند و خواستار حضور فوری رئیس دانشگاه در خوابگاه بودند. حتی حضور مسئول نهاد رهبری در خوابگاه و صحبت هایش مبنی بر انصراف بچه ها از تحصن هم اثر بخش نبوده.

خدای من داستان چیست ؟

یکی بود یکی نبود. یک روز وقتی رئیس جمهور نه چندان محبوب از خواب بیدار شد دستور داد ظرفیت پذیرش دانشگاه های کشور افزایش پیدا کند !!!!! چقدر ؟! هومممم. آها ، 50 درصد. بله 50 درصد باید کافی باشد. رئیس جمهور قصه ما گاهی از این کارها می کرد : مثلا شروع به نامه نگاری های بیهوده می کرد. نامه های بی پاسخ و بی نمک به کشوری که مثلا قطع رابطه کرده ایم با آن. نامه هایی که جز تحقیر دولت منتخب ملت ایران هیچ دستاوردی نداشت. قصه افسانه های تکراری که تا به حال بارها و بارها گفته شده بود را برای دنیا تعریف می کرد، بدون اینکه نتیجه مطلوبی برای کشورش داشته باشد . برای حمایت از دختران دانشجو انتقالی گرفتن را تسهیل می کرد. ( جک سال : فقط برای ورودی های 84 ونه بقیه، هر کودک بالای 5 سال هم از ابتدا می دانست این طرح نشدنیست )، هاله های نورانی می دید و.... رئیس جمهور قصه ما اینبار گفته بود ظرفیت ها را باید افزایش دهند. باید.

 افزایش فضاهای آموزشی، کارگاهی، آزمایشگاهی، خوابگاهی، کتابخانه ها، امکانات علمی و فرهنگی، بودجه و هزاران مسئله دیگر از چه طریقی باید صورت می گرفت فقط خدا عالم بود و خود رئیس جمهور . آقای رئیس جمهور و همکارانش با 16 ساعت کار در شبانه روز ( گاهی هم بیشتر) کاری به پائین آمدن سطح علمی دانشگاه ها، کمبود نیروی متخصص و استاد، نبود امکان اشتغال برای فارغ التحصیلان این دانشگاه ها، بی انگیزگی دانشجویان و اساتید، کاهش بازدهی آموزشی و ... نداشتند. ظرفیت ها باید افزایش پیدا کنند. باید.

بد هم نمی شود ها، از این طریق محبوبیتی مقطی برای دولت در میان عامه مردم ایجاد می شود. مردم خواهند گفت : "هورااا همه می تونن برن دانشگاه. اوضاع چه خوبه چه دولت مهرورز خوبی". ( در میان دانشگاهیان و اساتید نه. همه به این وضعیت اعتراض دارند دلیلش هم مشخص است )  

حالا بشنوید از اوضاع بچه های دانشگاه سمنان. آخر ترم بود و پایان ترم ها شروع شده بود که یک دفعه مسئولین اعلام کردند ترم بعد فقط ورودی های 84 خوابگاه می گیرند ( خداشانس بده خوابگاه و انتقالی فقط برای هشتادو چهاریها ) پایان ترم زمان مناسبی برای دادن اینگونه خبرهاست، همه سرگرم امتحاناتند و قضیه زود فیصله پیدا می کند، اینبار دیگر اما نه. خوابگاه به هم ریخت. بعضی ها دیگر نمی توانستند درس بخوانند. عده ای هم شب روزشان شده بود گریه.

سارا می گفت: " ما چهار تا بچه ایم، پدرم بازنشسته اس. چطور 400تومان پول پیش خونه رو جور کنیم" .آخرین جمله را که گفت بغضش ترکید. آن دیگری شادی. هیچ وقت این قدر غمگین ندیده بودمش یادم هست چه دردمندانه گریه می کرد و می گفت " ما 8 تا بچه ایم. پدرم از کجا بیاره کرایه خونه بده ". مونس می گفت " من سه سال پشت کنکور موندم تا روزانه قبول شم خوابگاه داشته باشم و گرنه همون سال اولم شبانه قبول می شدم حالا باید چی کار کنم"

سطحی که نگاه می کنی همه چیز مرتب است. در مواقع بحران کمبود ها رو می شوند. در همین خوابگاه هم هستند کسانی که شبها گرسنه می خوابند، آری 120 تومان هم ندارند برای ژتون. هستند کسانی که 5 ماه است برای صرفه جوئی در هزینه رفت و آمد به شهر هایشان نرفته اند. هستند کسانی که ... چطور می توان از آنها انتظار داشت هزینه اجاره خانه را جور کنند؟

این فقط یک نوع از مشکلات است به قول یکی از دوستانم کسی که ندارد از گلوی خود می زند تا دخترش درس بخواند اما...

کسی که چندان اعتقادی به تحصیل دخترش ندارد چه؟ تعدادی از این دختران از شهر های کوچکی آمده اند، شهر هایی که تحصیل یک دختر در شهری دیگر نوعی بی آبرویی به حساب می آید. وای اگر مردمان روستا بدانند اکرم در سمنان خانه دانشجویی دارد. مدرک مهندسی شیمی الهه هیچ ارزشی برای شوهرش ندارد وقتی قرار است شبها جایی غیر از خوابگاه بخوابد. خانه دانشجویی کلمه ثقیلیست برای خیلی ها. احمدی نژاد

و مریم. دختری که چندی پیش داستان زندگی اش را برایم تعریف می کرد. اولش سعی کردم به او امید بدهم وتوصیه کنم مثبت به همه چیز نگاه کند. چند دقیقه بعد دیگر مقاومتم در هم شکست، سکوت کرده بودم وفقط اشک می ریختم. خیلی دردناک بود مثبت تر از این نمی شد نگاه کرد.مریم شبیه صاحب نامش پاک و درد کشیده بود. خوب یادم هست می گفت از وقتی دانشگاه قبول شده نگاه های مردم روستا چقدر برایش سنگین است، چه با او کرده اند بماند. تعریف می کرد چگونه با انواع فقر، فرهنگی و مالی دست و پنجه نرم کرده و در تمام این سالها دلش خوش بوده به لبخندهای پدر مهربان و پشت گرمی های  شوهر تحصیلکرده اش که تصادفی در میان مردمان روستا تفکری متفاوت دارند.

مریم شب تحصن می خندید و خدا را شکر می کرد می گفت : " هیچ وقت تا این حد از فارغ التحصیل شدنم خوشحال نبودم !! "

راضیه دیگر راضی شده بود به انصراف. یک گروه بودند، گروه انصرافی ها. یا باید انصراف بدهند یا خوابگاه بگیرند. باید.

این بود دلیل این جنب و جوش بچه های دانشگاه سمنان. وضع پسرها هم بهتر از این نیست. شاید کمی بهتر، فشار فرهنگی کمتر، فشار اقتصادی بیشتر. پسری که تا این سن و سال از طریق پدر تامین می شده و پس از فارغ التحصیلی هم معلوم نیست کی بتواند از لحاظ مالی مستقل شود، حالا چگونه از پدرش مطالبه پول بیشتری در قبال یک خرج اضافی ( اجاره خانه ) کند ؟ یادمان نرود جامعه ما تا چندی پیش به پسرانش به چشم کمک خرج نگاه می کرد . شاید همین مسئله است که باعث می شود پسران دانشگاه ما راضی شوند 19 نفری در اتاق های به زحمت 6 نفره خوابگاه زندگی کنند.

.

.

.

.

دکتر فریدون پس از چند ساعت انتظار 11.5 شب وارد خوابگاه شد. ( فکر می کردند شاید اگر چند ساعتی معطل کنند بچه ها متفرق شوند، اما نشد )

.

.

پس از 2 ساعت سرو کله زدن پاسخ رئیس دانشگاه اینست : دستور از وزارتخانه و دولت است، ظرفیت ها 50 درصد افزایش پیدا کرده، فقط به ورودی جدید ها می تونیم خوابگاه بدیم به اونام چند ترم بیشتر نمی تونیم خوابگاه بدیم، کاری از دست ما ساخته نیست، غیر از ورودی های 84 بقیه همه از همین حالا به فکر باشند.....

.

.

به نظرم رئیس جمهور قصه ما آن شب خواب آشفته ای داشته.  

 

********

همه نقل قول هایی که از زبان دانشجو ها بوده عین عبارات آنهاست.

همه اسامی بجز " مریم " انتخابی هستند.   

+ نوشته شده توسط زهرا قدیانی در شنبه چهارم شهریور 1385 و ساعت 18:22 |