تبليغاتX
دنیای سه خواهر

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

أُلیسَ ألصبحُ بِقَریب۱

 

 

شب، شب مهتاب بود . پرده ها را کنار زدم و زیر نور مهتاب خوابیدم، تا خودصبح،تخت تخت ، اصلا نفهمیدم کی صبح شد .

بیدار که شدم اخبار صبح گاهی اعلام می کرد تمام شب را لبنان، زیر آتش بوده. یکسره ، همه شب را .

هنگامه تلخیست خورشید را طلوعی دیگر باید، شب هولناکیست .

نگه جز پیش پا را دید نتواند      

                            

                                                   که ره تاریک و لغزان است

 

 

ماموریم به تکلیف نه نتیجه ( امام خمینی)

 

 

سوار اتوبوس شدم و چند ایستگاه بعد پیاده شدم به همین سادگی خودم را به فلسطین رساندم . روز گرمی بود ، خوب

شد بطری یخ را برداشتم وگرنه تشنه  می شدم . در طول خیابان فلسطین چند تانکر آب گذاشته بودند، آب روی یخ های

بطری ریختم در آن هوای گرم آب یخ می چسبید . جمعیت زیادی آمده بودند ، فکر نمی کردم در یک روز کاری این همه بیایند

 ( لابد بعضی مراکز تسهیلاتی هم قائل شده اند برای مرخصی ساعتی و....). سر راه روزنامه خریدم حوصله ام سر نرود . به

میدان فلسطین که رسیدم مملو از جمعیت بود . گوشه ای از میدان زیر سایه درختی ایستادم . هر از چند گاهی شعار می دادند " یا ایها المسلمون اتحدوا، اتحدوا ....." . چند نفری هم سخنرانی کردند ، حملات را شدیدا محکوم می کردند.

روزنامه را ورقی زدم ، وبلاگ هایی که در مورد فلسطین نوشته اند را معرفی کرده بود ، نوشته بود حتما سربزنید جالب است . خبر های دیگر هم بود : قلعه نوعی سر مربی شد ، وودی آلن و یک فیلم جنائی و...."

تجمع اعتراض آمیز تمام شد ، از خیابان فلسطین به سمت بلوار کشاورز بالا می رفتم ، دو نفر پشت سرم در مورد تاثیر این

طور حرکات صحبت می کردند ، فاصله کم بود صدایشان را می شنیدم . خیلی دلم می خواست وارد بحث شان شوم حیف که ... . یکی شان می گفت: " خیلی تاثیر داره ، تاثیر روانی ، فکر کن تو با یه نفر داری دعوا می کنی یه نفر دیگه بیاد تو دعوا از

تو حمایت کنه دلگرم می شی از نظر روانی تاثیر مثبت داره " آن دیگری هم تائید می کرد . دوست داشتم بگویم چه می گویی برادر؟ هیچ می دانی ؟

مثل آن نیست دقیقا . مثل این است که تمام خانواده ات را جلو چشمانت به فجیع ترین شکل بکشند، خانه ات را ویران کنند، همه چیزت را از تو بگیرند ( مگر نه اینست که از لبنان هیچ نمانده ؟ بازسازی لبنان را حتی اگر از همین حالا شروع کنند گمان نکنم تا ده ها سال دیگر هم پایان یابد )  و در گوشه ای از دنیا عده ای نهایتش سخنرانی کنند ، شعار بدهند و آنچه با تو

کرده اند را محکوم کنند ، گیریم مردم جهان خشم خود را هم ابراز کردند ، چند پرچم را هم آتش زدند ، برای تو اما فردا هم روزیست که خانواده ات را می کشند ، خانه ات را ویران می کنند و همه چیزت را از تو می گیرند . هیچ چیز فرقی نکرده .حق وتو هنوز هم معتبر است ، حقوق بشر افسانه است و مشکل بزرگتر از این حرفهاست .تاثیر مثبت که روی عملکرد اسرائیلی های دیوانه که ندارد ،گیریم تاثیر مثبت روی روحیه لبنانی ها داشته باشد . در لبنان دیگر گمان نکنم کسی تلویزیون نگاه کند یا اخبار را از طریق اینترنت دنبال کند ، بگذار با درد خود بسوزند. من آب یخم را با لذت می نوشم و از گرمی هوا می گویم و تو زندگی ات را می کنی ....

آری اینچنین است برادر . اگر هم اینجائیم برای اینست که ماموریم به تکلیف نه نتیجه .

شعارت را بده برادر......    

 

*******

سه هفته پیش به دوستم گفتم چرا آپ نمی کنی وبلاگتو ؟ گفت : کامپیوتر مون مشکل دار شده . گفتم خوبه دیگه هر وقت مطلب نداری بگو کامپیوترمون ترکیده. حالا خودم مطلب دارم ولی کامپیوترمون ترکیده ( البته نه به این شدتم حالا )مرضیه سادات منو ببخشششششش. ای سیده زنان اهل قلم منو ببخششش. شوخی کردم به خدا، تو خودت مطلبی ، تو خودت یه دنیا وبلاگ تو دلت داری . تو خودت آپی عزیزممممممممم 

 

---------------------------------------------------------------------------------------------------------

۱-هود۸۱

 

+ نوشته شده توسط زهرا قدیانی در پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385 و ساعت 18:10 |

بسم الله

 

وقتی بانوی آب ها می سرود

 

 

زهرا ( درود خدا بر او باد ) . نامی آشنا که غربتی عظیم را در دل پنهان دارد . نامی که همچون دیگر صاحبان روح های بلند در پیچ و خم تاریک تاریخ و غفلت محبان ، همچنان ناشناخته است . دوره کوتاه زندگی فاطمه کافیست برای آفرینش شگفتی ، عظمت ، زیبایی و هنر، به وسعت ابدیت .

 در میان هزار حرف نگفته از زهرای محمد ، شاید کمتر توجهی به توانائی های کلامی و زیبائی های سخن فاطمه زهرا شده باشد ، آن هنگام که اول حامی ولایت بود . سخنان آتشین زهرا دلهایی را لرزاند که مدتها بود سخت شده بود . خطبه فدکیه زهرا و آخرین کلمات او ، خطبه ای در هنگام وداع با امت خیانتکار ، عطر محمد را در فراموش خانه های مدینه بر انگیخت . مستحکم بر پایه علم الهی و مزین به نور کلام یک قلب خدایی.

وشعر فاطمه ....

 مگر فاطمه هم می سرود ؟ آری . برای پاکی ها. برای حقیقت . برای علی در نخستین شب ازدواج .

 

اضحی الفخار لنا و عزُّ شامخٌ                 و لقد سمو نا فی بنی عدنان

افتخار و عزت والا از آن ما شد و ما در میان فرزندان عدنان سر بلند شدیم

نلت المله و علوت فی کل الوری         تقاصرت عن مجدک الثقلان

تو به بزرگی و برتری رسیدی و از همه آفریده ها والاتر شدی و جن و انس از عظمت تو عقب ماندند.

اعنی علیا خیر من ملاالثّری                  ذالمجد و الافضال و الاحسان

 مقصودم علی است . بهترین کسی که گام بر خاک نهاد،بزرگوار و دارای احسان و نیکی .

حلة المکارم و المعانی و الحباء       ما ناحت الاطیار فی الاغصان (۱)

والائی های اخلاقی و بزرگی از آن توست تا آن هنگام که مرغان بر شاخه ها به ترنم مشغولند .

 وبرای حسن، آنهنگام که در دامان پر مهر مادریش او را می پروراند . کودک خویش را بالا و پائین می انداخت و با شعف می سرود :

 اشبه اباک یا حسن        و خلع عن الحق الرسن

و اعبد الهاً ذامنن           ولا تول ذالاَحَن(2)

به پدرت شبیه شو و ریسمان را از گردن حق بردار . خدای احسان کننده را پرستش کن ، با دشمنان کینه توز دوستی مکن .

 و فاطمه چه خوب می دانست کینه زخم خوردگان شمشیر علی در بدر و حنین ، عاقبت دامن فرزندانش را می گیرد .

آری موسیقی کلام فاطمه بود که روح فرزندانش را تا خدا پرواز می داد و چقدر منطبق بر علم روانشناسی پیشرفته قرن 21 : " تلقینات پدر و مادر در دوران نوزادی کودک ، تاثیر عمیقی بر روند زندگی او می گذارد " .

و باز هم نوای طرب انگیز فاطمه که گاه با ترانه ای شاد خانه را به وجد می آورد . اینچنین بود که علی به دیدن زهرا، غم از یاد می برد.

فاطمه برای حسین نیز می سرود ، با کودک خود بازی می کرد و می خواند :

 انت شبیهٌ بابی        لست شبیهٌ بعلی(3)

 توشبیه پدرم هستی ، به علی شبیه نیستی

 

********

 

(1)            در همین حد  میدونم که تو کتاب فرهنگ فاطمی این روایت ذکر شده

(2)            بحار الانوار جلد 43 صفحه 286

(3)            ایضاً فرهنگ فاطمی

 

 ******* 

 

 ولادت باسعادت حضرت زهرا ( سلام الله علیها)  را به همه دوستان تبریک گفته ،برای اینکه کمی به روز باشیم به این مناسبت سخنانی چند از حضرت را با هم می خوانیم.

 

.کسی که عبادتهای  خالصانه خود را به سوی خدا فرستد ، پروردگار بزرگ بهترينمصلحت او را به سويش و خواهد فرستاد .
(بحار الانوار ، ج 70، ص 249
 

 پاداش خوشرويی در برابر مؤمن بهشت است ، و خوشرويی با دشمن ستيزه جو ، انسان را از عذاب آتش باز مي دارد .
(بحار الانوار ، ج 75، ص 401
 

خداوند اطاعت و پيروی از ما اهل بيت (ع ) را سبب برقراری نظم اجتماعی درامت اسلامی ، و امامت و رهبری ما را عامل وحدت و در امان ماندن از تفرقه ها قرار داده است .
(احتجاج طبرسی ، ايران : انتشارات اسوه ، ج 1 ، ص 258 )

پيامبر (ص ) و علی (ع ) دو پدر امت اسلام مي باشند ، که اگر مردم از آنان پيرويکنند ، کجي ها و انحرافاتشان را اصلاح نموده و آنها را از عذاب جاويدان نجاتمي دهند ، و اگر همراه و ياورشان باشند نعمتهای هميشگی خداوندی را ارزانيشان مي دارند .
(بحار الانوار ، ج 23، ص 259 )


از حضرت فاطمه زهرا ( عليها السلام ) روايت شده که رسول خدا فرمودند : امام همچون کعبه است که بايد به سويش روند ، نه آنکه ( منتظر باشند تا ) او به سوی آنها بيايد .
(بحار الانوار ، ج 36، ص 353 )

.بهترين شما کسانی هستند که در برخورد با مردم نرم تر و مهربان ترند و با همسرانشان مهربان و بخشنده اند .
(دلايل الامامه طبری ، ص 7)

آنگاه که در روز قيامت برانگيخته شوم ، از گناهکاران امت پيامبر ( صلی الله عليه و آله ) شفاعت خواهم کرد .
(احقاق الحق ، ج 10، ص 367 )

.پروردگارا ! بزرگا ! به حق پيامبرانی که آنها را برگزيدی و به گريه های حسن و حسين در فراق من ، از تو مي خواهم گناهکاران شيعيان من و شيعيان فرزندان مرا ببخشايی .
(ذخائر العقبی ، ص 53- کوکب الدری ، ج 1 ، ص 196 )

                                                                  

+ نوشته شده توسط زهرا قدیانی در سه شنبه بیستم تیر 1385 و ساعت 18:56 |

 

 به نام خدا

 

 

مردیم از بس اینجا رسمی حرف زدیم . این پست و می خوام به اقتضای سنم آلّی گولّی  ( اگه گفتین آلّی گولّی یعنی چی؟ ) بنویسم.

 

لذت حجاب از اون لحاظ

 

دو روز پیش با ساره ( دوست دوره دبیرستانم که هنوزم با همیم وبیشتر وقتم تو تهران با اون می گذره )  رفته بودیم سپهسالار ، کفش بخرم واسه ساره !!!! ساره تو انتخاب کفش یه مقدار سخت پسنده در حد شریک زندگی . البته واقعیت اینه که اون کفشارو انتخاب می کنه ، کفشا اونو انتخاب  نمی کنن. بگذریم ، بیش از این پرده دری نکنم که که دور از مرام دوستیه . خلاصه شروع که کردیم به گشتن. من به ساره گفتم :

( با توجه به شناختی که تو خرید کفش ازش داشتم ) ساره جان دخترم ، کفش های آهنی تو بپوش ، کمر همت ببند ، پاشنه غیرت ور بکش ، خودتو برای یک رزم چند ساعته آماده کن ، یا علی بگو و قدم در راه پر فراز و نشیب سپهسالار بگذار ، باشد که کام روا شوی . اول برای روشن تر شدن بقیه مطلب لازم می دونم کمی از روحیات ساره بگم . او طرفتار شدید پلورالیسم عملیست، معتقد است از یهودی ها ( کلیمی های ایرانی منظور است )  باید خرید کرد چون اگر خرید نکنیم می روند دزدی  ! ! ! ! ( نزدیک منزل ما یک مرکز خرید است که مغازه دارهای کلیمی در آن کم نیستند ). او به حیوانات عشق می ورزد . او از فرط پایگی به یک چهار پایه تبدیل شده ، میگم ساره میای بدمینتون؟  میگه : آره کی بیام . ساره دوی قدرت ؟ آره میام. ساره پرتاب دیسک . آره ، کجا ؟ ساره پرش از ارتفاع ؟ آره کدوم کوه ؟ ساره پاراگلایدر ؟ آره هستم . این آره همیشه هست ، ممکنه جملات بعدیش یه کم فرق کنه .

همچنین ساره یکی از افرادی است که با " لذت حجاب " مخالف بود . کامنتش هست می تونید مراجعه کنید ببینید . بریم سر ادامه خرید . اولاً که باز همون مسئله مغازه دار دگرگون شده متن " لذت حجاب " پیش اومد . از مغازه کذایی اومدیم بیرون به ساره گفتم : بیا ساره خانوم، هی بگو من با لذت حجاب مخالفم .

 خلاصه دو ساعت گذشته بود و هیچ کفشی ساره رو نخواسته بود . ساره گفت زهرا غمگینم و ناامید .

 من گفتم : ساره ناراحت نباش و این جمله رو گفتم براش :

 " ناراحت بودم کفش ندارم، کسی را دیدم پا نداشت "  ساره گفت چه ربطی داشت ؟ گفتم : جدی نگیر ، بخند.

خلاصه پس از ساعت ها جستجو و . . . . ( بگذارید این قسمت بین من و ساره مکتوم بمونه پرده دری کار خوبی نیس ) ساره وکفش مورد علاقه اش همو یافتند و به سلامتی به هم رسیدند. در این لحظه ، فضا کاملا فیلم فارسی شده بود . با سلام و صلوات ساره کفش رو پاش کرد و این بار خدا را صد هزار مرتبه شکر کفش محترم ، ساره را پسندید . ( پرده دری رو به حد اعلای خودش رسوندم )

رفتیم پولشو حساب کنیم و تخفیفی بگیریم که فروشنده با لحنی محترمانه شروع کرد به صحبت :  " من بچه کوچیکم هم سن شماس . من به عقاید شما خیلی احترام میذارم .... آدم هایی مثل شما ، محجبه تو این جامعه تکند و .... شما واقعا خیلی محکمید تو این جامعه و... واقعا برای من قابل احترامید و ..." این چند جمله رو گفت و آخرش یه تخفیف درست اونم بدون چونه زدن به ساره داد و گفت : " فکر نکنید منت سرتون گذاشتما دخترم ... " ما هم تشکر کردیم و اومدیم بیرون . به ساره گفتم : بفرما اینم لذت حجاب . با لذات معنوی حجاب مخالفت کردی ، خدا لذات مادی حجابو گذاش تو کاسه ات .

 

برگشتنی هم من یه کیهان خریدم . تیتربزرگ زده بود : " تصمیم سرنوشت ساز، اقتصاد کشور متحول می شود.  "  ساره تق زد زیر روزنامه . گفتم اِ اِ اِ اِ اِ چرا این جوری می کنی دارم میخونما . گفت: برن جمع کنن بابا . تازگی ها باز یه نماینده فاش کرده 8 میلیارد دلار پول نفت و معلوم نیس کی بالا کشیده . طبیعتاً بحث کشیده شد به مفاسد اقتصادی و ما شروع کردیم خیلی جدی و تخصصی در این مورد صحبت کردن . ساره گفت : فکر میکنی با 8 میلیارد دلار چند تا کفش میشه خرید؟ من گفتم : اَ اَ اَ اَ اَ اَ چند تا ا ا ا ا ا ا ا ا . ساره گفت : بنده خدا کسی که 8 میلیارد پول داره که نمی یاد سپهسالار کفش بخره ، سفارش می ده میدوزن، میارن در خونه اش تحویل می دن . من گفتم : کاملاً منطقیه . بعد از این بحث راه گشا من پیش خودم فکر کردم 8 میلیاردو که یه نفر نمی تونه بالا بکشه ، منطقی نیس. یه چند درصدی هم باید بده بعضیا، دهنشونو ببنده .

دیگه کم کم به خونه ساره اینا نزدیک می شدیم . گفتم : آلفردو خونه اس ؟ گفت : آره گفتم :خوش بگذره . گفت مرسی و پیاده شد ( آلفردو اسم اردک ساره اس. گفتم که به حیوانات عشق می ورزه ) منم چند ایستگاه بعد پیاده شدم ، هنوز به مفاصد اقتصادی فکر می کردم . . . .

 

نقد قم

 

روز شهادت حضرت زهرا ( سلام الله علیها ) رفتیم قم . من باز روحیه نقّادم فعال شده بود . خیلی چیزارو به نقد کشیدم یکیش این بود :

آخه بابا حرمی گفتن، حریم امنی گفتن . اولاً که ناگفته پیداس تو چنین روزی حرم چقدر می تونه شلوغ باشه .  از طرفی اکثر فضاهای حرم به قول دانشجوها مختلط بود . از حرم بیرون رفتن خودش شده بود یه مفسده . شده بود مثل این دستگاه های تست اعصاب که یه حلقه رو باید از یه سیم عبور بدی و اگه بهش بخوره آژیر می کشه . باید خودتو از میون جمعیت انبوه مختلط، عبور می دادی بدون اینکه به کسی بخوری. راستی که تمرکز بالایی می طلبید. یه زنجیر نا قابل اگه می کشیدن بین آقایون و خانوما، ملت این همه عذاب نمی کشید .

 

توجه                                                                                                توجه

                                                                                                            

دوستان همراه اگرکمی دقت کنند متوجه خواهند شد که مطلب " سوره حمد و حضرت فاطمه " حذف شده . ظاهراً همان طور که حدس میزدم این مطلب مشکل داشته ، در این زمینه مشغول پرس وجو هستم به محض تکمیل اطلاعات، مراتب امر به صورت کامل در این مکان قرار خواهد گرفت.

 

و حرف آخر

 

 

 

 

 

جهان سرش گرم است غزه می سوزد ....

 

+ نوشته شده توسط زهرا قدیانی در سه شنبه سیزدهم تیر 1385 و ساعت 21:33 |

به نام خدای متوکلین 

 

حالا که به چهار سال پیش ( سال 81 ) یعنی زمانی که برای اولین بار کنکور می دادم نگاه می کنم ، به خاطر می آورم تقریبا هیچ استرسی نداشتم و امروز پس از گذشت چهار سال، از خود می پرسم آیا اگر الان هم می خواستم کنکور بدهم باز هم استرس نداشتم ؟

 

****

 

در حالیکه به زمان برگزاری کنکور سراسری نزدیک می شویم ، حجم برنامه های روانشناسی صدا و سیما در مورد کاهش استرس و چگونگی مقابله با آن چند برابر شده است. پرداختن به مسئله استرس امتحان به این شکل از سوی صدا و سیما نه تنها کمکی به داوطلبان نمی کند بلکه خود یکی از عوامل استرس زاست . یک آزمایش ساده، این ادعا را کاملاً برای شما ثابت می کند :

سعی کنید به دستورات زیر عمل کنید .

 

شما همین الان به یک فیل قرمز فکر نکنید .

شما اصلا نباید به یک فیل قرمز فکر کنید .

ببینید اصولاً یک فیل قرمز ارزش فکر کردن ندارد .

 فیل قرمز ممکن است یک جائی از کره زمین وجود داشته باشد اما شما نباید به آن فکر کنید چون انرژی شما را می گیرد و مانع افکار مثبت شما می شود.

شما به فعالیت های خود ادامه دهید بدون اینکه به یک فیل قرمز فکر کنید.

لطفاً فیل قرمز را فراموش کنید.

حال از شما یک سوال را دارم . شما حین انجا آزمایش به چه فکر می کردید؟

به یک فیل قرمز . درست است ؟

 

این خاصیت ذهن وروان انسان است ، هر چه مورد فشار قرار گیرد و امر و نهی شود، بیشتر سرکشی می کند .البته بحث مراقبه و کنترل ذهن جایگاه خود را دارد و شیوه ها وتکنیک های خاص خود را می طلبد . یک داوطلب کنکور که شاید قبل از دیدن برنامه های روانشناسی تلویزیون ، روند عادی کنکوری بودن را طی می کرد ، پس از دیدن این برنامه ها خود به خود دچار استرس می شود . خود من بعد از این همه سال پس از کنکورم ، وقتی این برنامه ها را می بینم ، استرس به من منتقل می شود چه برسد به کنکوریها و خانواده های بنده خداشان .

تلویزیون دائم گزارش هایی از کنکوری هایی که دم از استرس داشتن می زنند پخش می کند. دائم توصیه هایی برای مقابله با استرس مطرح می کنند و از مضرات استرس می گویند . مدام می گویند:

 به استرس فکر نکنید .

شما درس بخوانید و استرس نداشته باشید.

 استرس انرژی شما را می گیرد و....

نتیجه این برنامه ها چیزی نیست جز استرس برای داوطلبان وخانواده ها ، حتی آنها که استرس نداشتند . مثل شما که قبل از آزمایش به هیچ وجه به فیل قرمز فکر نمی کردید .

 شاید به دلیل همین افزایش حجم برنامه های جلوگیری از استرس، در صدا و سیما و جامعه ( آموزشگاه های کنکور ، کلاس های روانشناسی و...) باشد که داوطلبان کنکور، امروز بسیار بسیار بیشتر از گذشته ، استرس دارند.

تنها پیشنهادی که به کنکوری ها و خانواده هاشان دارم ، اینست که اگر استرس ندارند ، از ابتدا این برنامه ها را اصلا نبینند.

اگر هم استرس دارند ، مشاوره حضوری با افراد آگاه به نظر من خیلی بهتر از دیدن این برنامه های استرس زاست.

به خدا توکل کنید ، همه چیز را به او بسپرید و خوب درس بخوانید. نتیجه هر چه باشد راضی باشید، حتماً بهترین است. 

  

+ نوشته شده توسط زهرا قدیانی در چهارشنبه هفتم تیر 1385 و ساعت 15:37 |

 به نام خدا

ثمن قلیل

جلو حرم فروشنده ها بساط پهن کرده بودند. یکی فریاد می زد : " قرآن هزار زیر قیمت " . یادم از کشته خویش آمد . من قرآنو چند فروختم ؟ چه بد ضرر کردم . دیگه قرآنو زیر قیمت نفروش . بالای قیمت هم نفروش این معامله فقط ضرره. سرمایه آدم به باد میره.

+ نوشته شده توسط زهرا قدیانی در سه شنبه ششم تیر 1385 و ساعت 6:40 |

 به نام الله   

حتما یه لذتی داره که این همه پاش وایسادن

 

                                        لذت حجاب 

 نمی دانید واقعاً نمی دانید چه لذتی دارد وقتی سیاهی چادرم دل مرد هایی که چشمشان به دنبال خوشرنگ ترین زن هاست را می زند.

 نمی دانید چقدر لذت بخش است وقتی وارد مغازه ای می شوم ومی پرسم " آقا اینا قیمتش چنده ؟ " و فروشنده جوابم را نمی دهد ، دوباره می پرسم  "آقا اینا چنده ؟ " فروشنده که محو موهای مش کرده زن دیگریست و حالش دگرگون است ، من را اصلاَ نمی بیند. باز هم سوالم بی جواب می ماند و من خوشحال از مغازه کذائی بیرون می آیم.

نمی دانید. واقعاً نمی دانید چه لذتی دارد وقتی مردهائی که به خیابان می آیند تا لذت ببرند به تو ذره ای محل نمی دهند.

نمی دانید. واقعاً نمی دانید چه لذتی دارد وقتی شاد و سرخوش در خیابان قدم

 می زنید در حالیکه دغدغه اینرا ندارید که شاید گوشه ای از زیبا ئی هاتان پاک شده باشد و مجبور نیستید خود را با دلهره به نزدیک ترین محل امن برسانید تا هر چه زودتر زیبائی خود را کنترل کنید ، زیبائی از دست رفته تان را به صورتتان باز گردانید و خود را جبران کنید.

نمی دانید. واقعاً نمی دانید چه لذتی دارد وقتی در خیابان ودانشگاه و... راه می روید و صد قافله دل کثیف همره تو نیست .

نمی دانید. واقعاً نمی دانید چه لذتی دارد وقتی  جولانگاه نظر های نا پاک و افکار پلید مردان شهرتان نیستید.

نمی دانید. واقعاً نمی دانید چه لذتی دارد وقتی کرم قلاب ماهی گیری شیطان نیستید برای به دام انداختن مردان شهر.

نمی دانید. واقعاً نمی دانید چه لذتی دارد وقتی می بینی که می توانی اطاعت خدایت کنی نه هوایت .

نمی دانید. واقعاً نمی دانید چه لذتی دارد وقتی در خیابان راه می روید در حالیکه یک عروسک متحرک نیستید ، یک انسان رهگذرید.

نمی دانید. واقعاً نمی دانید چه لذتی دارد این حجاب .....

خدایا لذتم مدام باد.

+ نوشته شده توسط زهرا قدیانی در سه شنبه ششم تیر 1385 و ساعت 6:17 |

بسم الله

من و فوتبال 

( چقدر هم که منیّت در این وبلاگ زیاد شده ) به خاطر علاقه زیادی که به بازی فوتبال دارم، همواره مسابقات این ورزش جذاب را دنبال می کنم . بطوریکه سعی می کنم حتماً صحنه زدن گل ، در بازی های  تمام جهان را در اخبار ورزشی تماشا کنم و از این همه هیجان و زیبایی لذت ببرم .( البته در پایان اخبار اگر کسی بپرسد کدام تیم گل زد به آن دیگری  یا حتی زننده گل کی بود اغلب نمی دانم !!! چون به اسامی هیچ وقت توجهی ندارم ) البته امسال به دلیل تقارن امتحانات وجام جهانی نتوانستم بازیها را از طریق اخبار ورزشی  دنبال کنم ( چون در خوابگاه بودم  و تلویزیون خوابگاه فقط در زمان پخش مستقیم می توانست روشن باشد بقیه زمان ها اتاق تلوزیون می شد اتاق مطالعه !) و مجبور شدم پخش مستقیم را تماشا کنم. البته باز هم به دلیل تقارن پیش آمده ، از بازی ایران - مکزیک 10 دقیقه و از بازی ایران – پرتقال 30 دقیقه را تماشا کردم . جالب اینجا بود که سر بازی ایران – مکزیک بلافاصله پس از ورود من به سالن چند منظوره تلویزیون ، نماز خانه وگاهاً مطالعه خوابگاه ، ایران گل زد . در این لحظه بود که من به این همه همه خوش قدمی خود بالیدم وبه خود آفرینها گفتم !!!!!!!

آنچه می خوانید دریافت های اینجانب از حاشیه ای ترین مسائل حاشیه ای بازیهای ایران در جام جهانی است که حاصل حضور 40 دقیقه ای من در خیل تماشا گران جام جهانی است :   

                                                           

 

حاشیه ای ترین ها از حاشیه فوتبال     

 تماشای فوتبال در خوابگاه مانند تمام کارهای دیگر در آن ، همواره باید متفاوت باشد. جمعیت حاضر در سالن تلویزیون شاید بی سابقه بود . حتی پر بیننده ترین سریال ها وفیلم ها هم ، این مقدار تماشاگر خوابگاهی را، آن هم در دوران امتحانات نداشته اند. بچه های هنر روی پیشانی ، گونه ، بازوها و حتی عینک های خود ، نقش پرچم زده بودند .فوتبالی های شدید ( آنها که شدیداً اهل فوتبالند ) ، هم همگی از چند دقیقه قبل از بازی در نزدیکترین محل نسبت به تلویزیون جا خوش کرده اند و تشویق می کنند ، چه کسی را خدا عالم است آخر هنوز بازی شروع نشده بود . با شروع بازی صدای جیغ وداد و تشویق بچه ها به دنبال هر حرکت ساده در بازی تا آسمان هفتم که سهل است تا خوابگاه برادران ( کمی آن طرف تر!!! ) می رفت. سر وصدا ، امان بچه های درس خوان ( یا شب امتحانی ) را بریده بود . بلوک 1 ( محل سالن تلویزیون ) خالی از تمام بچه های که به هر دلیل ( شب امتحانی اند یا ذاتاَ درس خوان  )  درس می خوانند شده ، همه به بلوک 2 پناه برده اند . وارد سالن شدم ، بیشتر از فوتبال رفتار بچه ها توجه من را به خود جلب کرد . نکات زیر حاصل این توجه وسپس تعمق است :

1- وجود هیجان ، یکی از عوامل ایجاد تنوع ، شادابی و تحرک در زندگی است . از سویی عدم کنترل آن ، ممکن است زیان های جبران ناپذیر روانی وجسمانی برای فرد وجامعه در پی داشته باشد. از این رو موقعیت های هیجان انگیز فرصت مناسبی برای تمرین شخص در جهت کنترل هیجانات به شمار می رود . یکی از این موقعیت ها ، تماشای مسابقات ورزشی آن هم به صورت مستقیم و جمعی است .  حین تماشای فوتبال در خوابگاه ، دخترانی را می دیدم که گویی هیچ گونه کنترلی بر هیجانات خود ندارند. بی محابا فریاد سر می دادند ، مو های خود را می کشیدند ( اتفاقا کسی که این کار را می کرد موهای قشنگ  و خوش رنگی  داشت ، حیف نیست؟ )  ، خود را به شدت می زدند، دشنام می دادند ،  حرکات نا متعارف از آنها سر می زد و .....بدون شک بروز هیجان به صورت افسار گسیخته وبه این شکل ، نه تنها آثار مثبت هیجان را از بین خواهد برد ، بلکه تهدیدی خواهد بود برای سلامت جسمانی و روانی فرد تماشاگر.

 2- چون فوتبال مردان را تماشا می کنیم ، لزومی ندارد حرکات مردانه از خود بروز دهیم . بعضی از خوابگاهی های تماشاچی ، گویی هنگام تماشای فوتبال به یک باره در اقدامی مایکل جکسونانه از یک دختر به یک پسر تغیر هویت می دهند . حرکات ، طرز صحبت و افعال آنها آنچنان پسرانه می شود که یک لحظه شک می کنی پسرند یا دختر . آخر این آفرینش دخترانه حیف نیست که با حرکات پسرانه می آلائیدش ؟( انتهای ادبیات )  . نه اینکه حرکات پسرانه و مردانه کلاً آلاینده ! ( کمی آن طرف تر از انتهای ادبیات )  باشد ، نه . اما فراموش نکنیم هر چیز به جای خویش نیکوست . پس بیائید آب را گل نکنیم . ( یعنی نیالودیمش  : این یکی دیگر ادبیاتش زائد الوصف است  ) یعنی همواره خصوصیات جنسی خود را پاس بداریم و سعی در بروز افعال و حرکاتی که ریشه در فطرت و ذاتمان ندارد، نداشته باشیم .

 3- قول می دهم بسیاری از گناهان ( شاید همه آنها ) بازی کنان تیم ملی اعم از اصلی و نیمکت نشین ، برانکو ، دادکان ، پزشک تیم ، حتی بدن ساز تیم چه بسا چلنگر ، غیر از گناهانی که حق الناسند در جریان جام جهانی بخشیده شد. آنقدر که ملت شریف ایران به این بنده های خدا ناسزا گفتند ، تهمت ناروا زدند و پشت سرشان غیبت های بی رحمانه  کردند.حتی ایرانیان با هوش ، خلّاق و بذله گو، این بار در عرض چند دقیقه چه جک ها که نساختند ، حتی برای به رخ کشیدن پیشرفت شایان تکنولوژی در ایران ، این جک ها در عرض چند ساعت به مدد امکانات SMS  به تمام ایران مخابره شد، مبادا احدی از احاد ملت ایران بی بهره بماند .

 بحث انتقاد و تحلیل عملکرد تیم ملی امریست مجزا ودارای محدوده ای مشخص شده ، با چار چوب هایی خاص . بدیهیست هر گونه سخن ناروا در این زمینه به منزلت غیبت وتهمت خواهد بود و چقدر این کار در آن جمعی که من در آن حضور داشتم آسان و وحشتناک صورت می گرفت ( البته من کناره گیری کردم ) گوئی فراموش کرده اند " غیبت از زنا بدتر است ".

4-معتقدم باید برای هر اتفاق  همان قدر اهمیت قائل بود که حقیقتا اهمیت دارد . افرادی که در میزان ارزش گذاری برای امور ، جانب تعادل را ندارند ، همواره متضررند. انسانها گاه برای اموری بی ارزش و کم ارزش ، مانند دنیا ، مال ، جاه و مقام و... اهمیتی بیش از حد قائلند . از این رو اسلام به عنوان یگانه آیین نجات بخش ، همواره پیروان خویش را به ارزش گذاری درست می خواند وآنها را از دنیا طلبی، جاه و مال طلبی و نیز ارزش بیش از حد قائل شدن برای امور نهی می کند.

مولی الموالی علی علیه السلام می فرماید : " الا حرٌ یدع هذه اللُّماظةً لاَهلها ؟ انّه لیس لاَنفسکم ثمنٌ الاَّ الجنة فلا تبیعو ها الا بها " .( آیا آزاد مردی نیست که این لقمه حرام جوییده دنیا را به اهل آن وا گذارد ؟ همانا بهایی برای جان شما جز بهشت نیست پس به کمتر از آن نفروشید .)

 حال به سراغ بحث فوتبالی !!! خود برویم. واقعاً برد یا باخت تیم ملی مردان ایران در سال 2006  میلادی ، در یکی از ده ها بازی صورت گرفته در جام جهانی آلمان ، صد ها بازی انجام شده در کل بازی ها ی جام جهانی وهزاران مسابقه در رشته های مختلف در طول دوره های زمانی متفاوت چه تاثیری می تواند بر زندگی ما داشته باشد؟ علی دائی ، برانکو، مهدوی کیا ، نیک بخت ، استقلال ، پرسپولیس و... اصولا نمی دانند ما در این کره خاکی وجود داریم ، چه لزومی دارد به خاطر عملکرد درست یا نادرست و یا به خاطر طرفداری از تیم یا فرد خاصی ، به خود زیان برسانیم ؟ وقت و انرژی صرف کنیم ؟ چه لزومی دارد به خاطر برد یا باخت یک تیم فوتبال ، گوشه ای از آلمان یا ایران ، در گوشه ای از کره خاکی ، در نقطه ای کوچک از کهکشان راه شیری اینچنین گریبان چاک دهیم وحنجره پاره کنیم ؟ به اموال عمومی صدمه برسانیم و....تا کجا پیش رویم ؟

بحث غرور ملی ، انتقاد از عملکرد سازمان تربیت بدنی ، فدراسیون فوتبال ، مربی گری برانکو ، پروین ، سن علی دائی ، کم کاری فلانی و...به قوت خود باقیست و هر فرد علاقه مند می تواند در این زمینه اظهار نظر کند اما افراد نباید برای این امور آنقدر اهمیت قائل باشند که از واجبات دینی خود به خاطر تماشای فوتبال باز بمانند ( چند نفر به خاطر فوتبال نماز اول وقت خود را کنسل کردند ؟ چند نماز به خاطر فوتبال قضا شد ؟ ) و یا تمام روز را به خاطر باخت یک تیم دپرس و یا عصبانی باشند ویا به خاطر تماشای فوتبال ترتیب اهم و مهم را مثلاَ در مطالعه درس و تماشای فوتبال  به هم بزنند.

+ نوشته شده توسط زهرا قدیانی در دوشنبه پنجم تیر 1385 و ساعت 19:25 |

به نام الله

من و وبلاگ

چرا وبلاگ ؟

داستان از آنجا شروع شد که امتحانات تمام شد و من افتادم. البته از روی دوچرخه . فکر نکنید من دوچرخه بلد نیستم نه.( گفتم دوچرخه یاد این خاطره افتادم : یکبار وقتی 10 ساله بودم با دوچرخه در پارک لاله گم شدم در عرض 4-5 ساعت با قدرت وشدت برای پیدا کردن مامانم اینا  تمام پارک را رکاب زدم . دست آخر هم در حالی که هوا تاریک شده بود بابا مامان را پیدا کردم و.... ) دوچرخه های خوابگاه به علت کثرت زمین خوردن های بچه ها کج شده بودند و وقتی مثل من می خواستی دور بزنی یک طرفی می خوردی زمین ! با تمام وزنم روی آرنجم فرود آمدم و طبیعتا زخم ناجوری بر داشتم وکلی خون ازم رفت واین چنین بود که من در خون خود غلتیدم و خون پاکم زمین تشنه خوابگاه را سیراب کرد. منتها چون زمین محوطه آسفالت شده، نشد از خون جوانان وطن لاله بدمد.بعد از این ماجرا بود که من تصمیم گرفتم وبلاگ بزنم .حتما یه ربطی بین این دو ماجرا وجود دارد اگر نباشد چطور من قبل از این، فکر وبلاگ زدن نبودم؟؟

چرا سه خواهر ؟

فلسفه اینکه کلا چرا ما سه خواهر هستیم را من نمی دانم ، حکمتش را باید از خالق یکتا پرسید که چرا به مامان بابای من سه دختر(    )   داده. اما علت نام گذاری وبلاگ ، به این نام را من میدانم . این ترانه را تا به حال شنیده اید؟ :" ما چار تا برادر ( دیم دارام دارام دام ) همراه سه خواهر (دام دارام دارام دام ) هی دورش میچرخم به دور گل مادر ( دارام دارام )  "  ما سه تا خواهر این ترانه را با اندکی تغیر هراه با حرکاتی که این طور ترانه ها می طلبند در خانه برای مامانم می خوانیم : "  ما سه تا خواهر، با  هیچی برادر هی دورش می گردیم به دور گل مادر " البته قرائت دیگری هم به این صورت وجود دارد  : " ما صفر تا برادر همراه سه خواهر هی دورش می گردیم ...." همین موضوع شد الهام برای اسم وبلاگ .

علت دوم انست که من به عنوان خواهر بزرگتر، شکوفا کردن استعداد های شگرف و نهفته خواهرانم را یکی از وظایف اصلی خود در خانواده می دانم. به همین علت اسم وبلاگ را سه خواهر گذاشتم که خواهرانم انگیزه پیدا کنند و غریبی نکنند ، اینجا را از خود دانسته، مطلب ، عکس، کاریکاتوری چیزی داشتند بگذارند اینجا . اگر هم چیزی ندادند من مجبورم برای اینکه در مورده اسم وبلاگ زیاد هم پرت نگفته باشم خودم مطلب بنویسم وبه اسم آ نها اینجا بگذارم .

 دل تنگت چه می خواهد بگوید؟

زین پس در این مکان همه نوع نوشتنی ودیدنی وغیره خواهید دید، همه نوع به معنای واقعی کلمه .

توضیح کوتاهی در مورد شعارم :" می زنم تا زنده هستم حرف حق " 

اولا که اگر خدا بخواهد و یاری رساند این کار را خواهم کرد ( زدن حرف حق ) و گرنه خودمان که به تنهایی نمی توانیم.  درثانی این جمله اگر یادتان باشد مصرعی از شعار مرحوم گل آقاست :

یک زبان دارم دو تا دندان لق                   می زنم تا زنده هستم حرف حق

در طول دوران وبلاگ داری هم سعی خواهم کرد سخن زیر را سرمه دیدگانم کنم ( اَاَاَاَ این چی بود من گفتم ) :

انصتوا را گوش کن خاموش باش

چون زبان حق نگشتی گوش باش

ور بگوئی شکل استفسار گو

با شهنشاهان تو مسکین وار گو

واینک این منم، بر فراز قله های وبلاگ نویسی نوین ایستاده وافق های دور را نظاره می کنم . عزیزانم منتظر مطالب بعدی من باشید . مرسی.

+ نوشته شده توسط زهرا قدیانی در دوشنبه پنجم تیر 1385 و ساعت 14:31 |