تبليغاتX
دنیای سه خواهر

 

به‌نام خدا

 

 

"به همين سادگي" را مي‌توان با "shall we dance? " مقايسه كرد. هم به جهت موضوع (روايت يك زن يا مرد خسته و خمود درون خانواده‌اي بي‌توجه) و حتي به علت و جود چند صحنه shall … كه عيناً در به همين سادگي تكرار شده!

 

خانواده آمريكايي و رقص‌درماني

 

"مياي با هم برقصيم" روايت مرديست كه شغلش تنظيم وصيت‌نامه است، كاري كسل‌كننده. خانواده‌اش جنيفرلوپز درماني در سه دقيقهبه ظاهر آرام است اما رابطه‌ها چندان قوي نيست. همسرش توجه چنداني به او ندارد البته با اين توهم كه جان، مرد كم‌توقعيست! دختر و پسر خانواده غرق در دنياي نوجواني خودند و رابطه صميمانه‌اي با پدر ندارند. در يكي از همين روزهاي كسل‌كننده جان با پولينا و كلاس رقص‌اش آشنا مي‌شود، جذبش مي‌شود و در كلاس رقص ثبت‌نام مي‌كند. پس از جرياناتي جان نشاط خود را به‌دست مي‌آورد و در پايان خانواده بهبوديافته و شاداب دوباره انسجام گذشته را باز مي‌يابد.

در جريان فيلم شخصيت‌هاي متنوعي تحليل مي‌شوند: دو مربي رقص باشگاه، دو هنرجوي رقص، همسر و دوست جان. فيلم به انگيزه‌ها، شرح‌حال، عملكردها، احساسات و پيشينه شخصيت‌ها نقب مي‌زند و تحليل مي‌كند. روابط پولينا با پارتنر قبلي‌اش مورد ارزيابي قرار مي‌گيرد. روابط مرد در درون خانواده به خوبي تحليل و آسيب‌شناسي مي‌شود. در پايان نوبت به ارائه راهكار مي‌رسد. هيچ‌يك از شخصيت‌ها منفعل نيستند، يا نمي‌مانند. حتي همسر جان كه به ظاهر زن شكست‌خورده خانواده است، سريع ابتكار عمل را در دست مي‌گيرد و با روش‌هايي انسجام از دست رفته را باز مي‌يابد و عشق را دوباره به رگ‌هاي خانواده‌ تزريق مي‌كند.

 

 

به همين سادگي، به همين بيهودگي

 

از اين طرف، به همين سادگي روايت زنيست با شاخصه‌هاي اوليه دينداري (نماز و حجاب و..)، مادري دلسوز و همسري چشم‌به‌راه! او خوب غذا مي‌پزد و با حوصله تزئين مي‌كند. فريزر پروپيماني دارد و با سوسك‌ها مبارزه مي‌كند! نمونه كامل يك زن منفعل و البته باخدا! باشگاه و كلاس نقاشي رفته اما نيمه‌كاره رهايشان كرده، مثل شعرهايش. لحظات شادي‌اش منحصر مي‌شود به فرورفتن در نوستال‍ژي كودكي يا ابتداي آشنايي. روش تربيتي‌اش هم يا صبوري‌ها و سرويس‌هاي بي‌جاست يا سرزنش‌هاي نابجا كه " هيچي نمي‌شوي!" همسرداري‌اش خلاصه مي‌شود در بزك‌دوزك كردن و خريدن كادوي قرمز قلب‌_‌قلبي! جرئت نمي‌كند معماي خيانت همسرش را حل كند يا حتي به آن نزديك شود، ترجيح مي‌دهد تا آخر فيلم در توهم خيانت رنجور بماند. خودش را تا حد يك چلچراغ تنزل مي‌دهد و منتظر مي‌ماند تا ديگران روشن‌اش كنند!  آخوند‌هاي تلويزيون هم که مسلما نمي‌توانند مشكلش (كه حتي به‌درستي معلوم نيست چيست!) را حل كنند.

فرهنگ آمريكايي و رقص به جان و خانواده‌اش اين امكان را مي‌دهد كه خانواده را ترميم كنند، اما دين طاهره كوچكترين كمكي به او نمي‌كند. فيلم حتي فرصت استخاره را هم به او نمي‌دهد، مبادا كه آيه‌اي، نشانه‌اي يا اشاره‌اي راه‌گشاي او شود. دين طاهره در چادر و سجاده‌اش خلاصه مي‌شود و او حتي قادر نيست اعتقادش را براي پسرش تبيين كند تا حداقل از ظاهر مادرش شرمنده نباشد. انتظار براي جواب استخاره حتي مانع تفكر منطقي درباره مشكل هم مي‌شود.

طاهره اول به گريه مي‌افتد بعد براي التيام قرص مي‌خورد، به همين سادگي.

 

 

روان‌شناسي زنان چادري

 

از همسايه‌ها كه بگذريم، فيلم حتي از پس شخصيت‌پردازي طاهره به عنوان محوريت داستان هم برنيامده.

در سينما و سيما معمول است كه چادري‌ها فقير، بي‌فرهنگ يا زنداني‌اند. يا مهندسيني روشنفكرند كه زورو‌(zoro)‌وار چادر سر مي‌كنند يا كماندوهايي‌اند كه در نيروي انتظامي مشغول به خدمت‌اند! اخيراً هم با با آرايش عروس چادر هم مي‌شود سر كرد(اغما) و حالا هم كه يك زن چادري افسرده و منفعل به تمام معنا!

علاوه بر اين، در نوع پوشش طاهره تناقض هم وجود دارد. نمي‌دانم ميركريمي تابه‌حال با يك زن چادري معاشرت داشته يا نه.

حجاب و رفتار طاهره در درون و بيرون خانه كاملاً متناقض است. در كوچه و خيابان، طاهره چادر را محكم زير چانه‌اش مي‌چسبد و گاهي به دندان مي‌گيرد. در برخوردهايش محجوب و گاهي خجالتي است. اما در درون خانه با لباس‌خانه و روسري‌از‌پشت بسته(؟!) در را باز مي‌كند و به همكار همسرش مي‌گويد: اين كاغذها را از من بگير! او هم كه ظاهراً مقيدتر از طاهره است مي‌گويد بذاريد اينجا، خودم برمي‌دارم! من كه فكر نمي‌كنم ميركريمي تجربه معاشرت با زنان چادري را داشته باشد!

 

  

با دردي اين‌چنين

 

تنها مزيت به‌همين‌سادگي زنگ خطري است كه براي زنان خانه‌دار مي‌زند.

پيشرفت تكنولوژي و هجوم سرخ‌كن‌ها، انواع واشينگ‌ماشين‌ها، ميكسرها، فست‌فود و ... به آشپزخانه‌ها اگرچه بسيار عالي و هيجان‌انگيز بنظر مي‌رسد اما ممكن است براي خانه‌داران همان پيامدي را داشته باشد كه انقلاب صنعتي براي كارگران داشت: از خودبيگانگي و بيكاري.

وقت زنان ديگر پاي اجاق‌ها و تشت‌ها نمي‌گذرد و اينجاست كه اين سوال مطرح مي‌شود: اين مازاد زمان كجا خرج مي‌شود؟!

آيا اين پيشرفت به نفع سالن‌هاي زيبايي، مراكز خريد، پارتي‌هاي خاله‌زنكي مدرن و خوش‌گذراني‌هاي بيهوده تمام خواهد شد؟ يا مجالي خواهد بود براي رشد، بازسازي و ارزش‌گذاري‌هاي مجدد زنان توسط خودشان؟

 

 

 

+ نوشته شده توسط زهرا قدیانی در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387 و ساعت 9:37 |

 

به‌نام‌خدا

 

 

 

جنگ به روايت پيرزن سيگاري

 

باران شديد و به‌گل نشستن جاده‌ها مسئولين اردو را مجبور كرد بچه‌ها را آن‌شب در خرمشهر اسكان بدهند. اتوبوس راهيان نور در خيابان‌هاي خرمشهر به دنبال جائي بود كه بتوان شب را در آن گذراند.

گذشت زمان انگار تأثير چنداني بر شهر نگذاشته بود! هنوز خيلي از خانه‌ها نيم ويران بودند، انگار فقط سردستي سرپا نگه داشته شده‌اند.

بالاخره يك حسينيه پيدا شد. بلافاصله بعد از ورودمان به حسينيه برق و بعدش آب قطع شد! روال هميشگي‌شان بود. اينرا مي‌شد از ظرف‌هاي پرازآبي كه براي ساعت‌هاي قطعي آب ذخيره شده بودند، فهميد.

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط زهرا قدیانی در جمعه سوم خرداد 1387 و ساعت 11:30 |

 

به‌نام‌خدا

 

سرگيجه دلپذير

 

خودكاوي هورناي

داستان از آن‌جا شروع شد كه بانو كارن هورناي، از بزرگترين روان‌كاوان عضو انجمن روانكاوي، از اين انجمن اخراج شد. رؤساي اين انجمن متعصبانه بر عقايد فرويد در زمينه تأثير بلامنازع غرائز بر انسان پافشاري مي‌كردند و تاب تحمل هر انديشه‌اي غير از اين را نداشتند. ولي هورناي با رد برخي نظرات فرويد، ضمن پذيرش نظريه روان‌كاوي‌ او، مسئله تأثير عوامل اجتماعي بر انسان را پيش كشيد. پيش‌كشيدن همانا و اخراج همانا. اين شد كه هورناي به همراه اريك‌فروم و دوستان رفتند يك انجمن ديگر زدند و مكتب نئوفرويديسم را راه انداختند. (انگار هميشه اخراج به راه جديد منجر مي‌شود!) نئوفرويديسم مكتبي است با محوريت روان‌كاوي فرويد و البته با نفي تأكيد يك‌جانبه فرويد بر غرائز و ميدان دادن بيشتر به عوامل اجتماعي.

هورناي كتاب‌هاي خوبي نوشته از جمله "خودكاوي"، كه كتاب خوب و كاربردي‌ايست، حتي براي آنان كه روان‌شناس نيستند. 

 

fractal يكي از تفريحات دانش‌جويان رياضي نگاه كردن به فراكتال‌هاست!!

اين دين فراكتالي

از همين اول بگويم من نه عالم ديني‌ام نه روان‌شناس، پس تمام استنتاجات زير ممكن است چرت يا حتي پَرت باشد. اما تا اطلاع ثانوي آنچه مي‌خوانيد حداقل براي خودم معتبرند.

هرچه از پيچيدگي‌هاي ذهن و روان انسان ومهارت‌هاي زندگي و غيره مي‌خوانم (البته غير از آنهايي كه كاملاً مشخص است ريشه در اومانيسم دارد) به سرعت يك قرينه از متون ديني يادم مي‌آيد. تازه اين‌را مني مي‌گويم كه اطلاعات ديني‌ام غيرتخصصي است، ببينيد اگر يك عالم ديني بخواهد بنشيند اين‌ها را مثلاً تحت عنوان مهارت‌هاي زندگي ريز‌به‌ريز تحليل و تفسير كند و به زبان امروز دربياود و كاربردش را براي زندگي امروز پيدا كند‌(شايد درآورده‌اند، من خبر ندارم) چه گنجينه عظيمي خواهيم داشت. همان مني كه گفتم عالم ديني نيست(!) وقتي به نهج‌البلاغه نگاه مي‌كند فكر مي‌كند اگر كسي نهج‌البلاغه بخواند و بفهمد و دروني كند و عمل كند، حداقل يكي از نتايجش اينست كه مي‌تواند مطمئن باشد از لحاظ روحي_رواني سالم است، پاكِ‌‌پاك.

 

يك نمونه ساده

يكي از خطاهاي ارتباطي ذهن خواني (reading (mind است. شخص حين ارتباط با افراد سعي مي‌كند ذهنيتي كه پشت رفتارشان خوابيده را حدس بزند.

مثال ساده و معروف: آشنايي را در خيابان مي‌بينيد و سلام مي‌كنيد اما او جواب نمي‌دهد و رد مي‌شود.

خطاي ذهن‌خواني: اينكه فكر كنيم"چه آدم بي‌ادبي" يا "به من بي‌محلي كرد" يا " حتماً ازم بدش مياد" و ...

علت خطا بودن: شايد نشنيده يا فكرش مشغول بوده و ...

رفتار درست: صراحتاً ازش بپرسيم چه اتفاقي افتاده؟

 

با اينكه خيلي ساده و بديهي به‌نظر مي‌رسد اما اگر يك سرچ در 24 ساعت گذشته خود بكنيم خواهيم ديد شايد چندبار دچار اين خطا شده‌ايم. حتي ريشه بسياري از اضطراب‌ها، سوء‌تفاهمات و قطع‌رابطه‌ها همين خطاي بديهي است.

خب، اين خطا شما را ياد كدام دستور ديني انداخت؟

من ياد اين آيه افتادم: اجتنبوا كثيراً من الظّن إنّ بعضَ الظّن‌ إثم.

تازه اين ظاهر آيه است. گفته‌اند هر آيه بطن‌دربطن است. ما بچه‌هاي رياضي ياد فراكتال مي‌افتيم و سرمان از اين همه شگفتي گيج مي‌رود. يك سرگيجه دل‌پذير.

در روايات هم آمده: اعمال برادرت را بر نيكوترين وجه ممكن حمل كن , تا دليلى بر خـلاف آن قـائم شـود, و هـرگز نسبت به سخنى كه از برادرمسلمانت صادر شده گمان بد مبر, مادام كه مى توانى محمل نيكى براى آن بيابى.

خب اين از نكته‌هاي ارتباط. حين خواندن همين كتاب خودكاوي هم به اين نتيجه رسيدم اگر كسي همه دستورات اخلاقي دين را رعايت كند روح و روانش هيچ‌كدام از گره‌هاي مطرح شده در اين كتاب را نخواهد داشت.

 

يك توضيح شديداً ضروري

از آن زمان كه موج علم‌گرايي (علم با تعريف پوزيتيويسمي و اثباتي آن و يا همان علم تجربي‌محض منظورم است، نه آن علمي كه اسلام مي‌گويد نور است)عالم را برداشت، بعضي‌ها سعي مي‌كنند براي زيروبم دين هم دليل علمي بتراشند و تا نتراشند آرام نمي‌گيرند. مثلاً مي‌گفتند دانشمندان(؟!) تازگي‌ها كشف كرده‌اند كه حركاتي كه مسلمان‌ها در نماز دارند در واقع نوعي ورزش مطلوب و مفيد است. هاااا پس ببينيد نماز چقدر خوب و علمي است! هاااا چه دين خوبي...

در واقع مي‌خواستند براي دين، اعتبار علمي دست‌و‌پا كنند! غافل از اينكه دين خودش معتبر است و نيازي به دست‌و‌پا‌زدن‌هاي علمي_تجربي حضرات ندارد.

خب، اين همه را گفتم كه بگويم: آنجا كه در مورد دين فراكتالي‌مان گفتم منظورم اين نبود كه: هاااا.. چه دين خوبي، ببينيد روان‌شناسان هم تأئيد مي‌كنند! بلكه منظورم عكس اين است. يعني كه باباجان مارا چه به فرويديسم و نئوفرويديسم؟! برويم همان نهج‌البلاغه خودمان را بخوانيم، از سرمان هم زياد است به ولاي علي.

 

 

 

+ نوشته شده توسط زهرا قدیانی در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387 و ساعت 11:36 |